مطلق است . و ثانى اولى است . چه ، جناسِ مضارع ، در كلام خواهد بود . بلكه جناس تام ، بنا بر آن كه در فارسى حرف « ص » نيامده ، و شصت اسم عدد هم در اصل به سين است .
( ( 1553 ) ) آن چنان افكند خود را سخت زير * كه مخلخل گشت جسم آن دلير
ن 703 2 - ك 240 33
مخلخل : به وزن مسلسل ، من خلخل العظم ، اى اخذ ما عليه من اللحم . پس حاصل آن كه گوشت و استخوان مجنون از هم جدا شدند .
( ( 1558 ) ) گوى شو مىگرد بر ميدان صدق * غلط غلطان در خم چوگان عشق
ن 703 7 - ك 240 35 ميدان صدق : گاه باشد به نظرت چنين رسد كه در هر دو مصراع « عشق » باشد ، بهتر است . و نه چنين است اما لفظاً ، « صدق » كه باشد ، صنعت ذو القافيتين خواهد بود . و اما معنىً ، اشارت است به ضرورت صدق براى سالك در لسان ، و در جنان ، و در فعل ، و در وفاى به عهود خالق ، و با خلق و با دل خود . * ( إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوه يُحاسِبْكُمْ بِه الله . 2 : 284 ( 1 ) و چون ملازم صدق و متمكَّن درين مقام گرديد ، « صدّيق » است . پس كلام دلالت دارد كه دعوى عشق مولى با ميل به ناقهء تن خاكى ، دعوى دروغ و چراغ بىفروغ است
( ( 1559 ) ) كين سفر زين پس بود جنب خدا * و آن سفر بر ناقه باشد سير ما
ن 703 8 - ك 241 1
جنب خدا : جَذْبَةٌ مِنْ جَذَباتِ الحَقِّ تُوازى عَمَلُ الثِقْلَيْنِ .
( ( 1560 ) ) اين چنين سيرى است مستثنى ز جنس * كان فزود از اجتهاد جن و انس
ن 703 9 - ك 241 1
مستثنى ز جنس : يعنى از جنس باقى سيرها نيست . چه اين سير به پاى حق است - يعنى قدرت او - نه به پاى خود ، چه [ چو ؟ ] در سلَّاك انس و جنّ .
( ( 1561 ) ) اين چنين جذبى است نى هر جذب عام * كه نهادش فضل احمد و السلام
ن 703 10 - ك 241 2
نى هر جذب عام : مثل توفيقات الهيهء اصحاب يمين را جذبات عامه است .
فضل احمد : يعنى ملَّت سمحهء سهلهء او و قبول او مراتب ايمان امت مرحومه را كه رحمة للعالمين است .
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 284 . .