تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
سكته : مرضى است كه معطل مىشود در آن مرض اعضا از حس و حركت به سبب سدّهء تامّه در بطون دماغ .
هوى ناقتى خلفى و قدامى الهوى و إني و ايّاها لمختلفان
ن 702 3 - ك هوى ناقتى : هوى در دو موضع به معنى مهوى است ، يعنى محبوب .
( ( 1537 ) ) آن كه او باشد مراقب عقل بود * عقل را سوداى ليلى در ربود
ن 702 8 - ك 240 25 آن كه او باشد مراقب : نگهبان . چون رقيب . و مراقبه با خود - كه از مقامات سالكين است - حراست خود است از زلَّات و عَثَرات . بلكه نگهبانى دل هم از خواطر پراكنده .
( ( 1542 ) ) نيستت بر وفق من مهر و مهار * كرد بايد از تو صحبت اختيار

ن 702 14 - ك 240 28 از تو صحبت : صحبتِ به كلمهء « از » استعمال شده ، اعراض و هجرت مىشود به خلاف آن كه با تو مىبود - نظير شغل و رغبت ، در عربى ، كه چون به « عن » متعدّى شوند به معنى اعراض باشند . مثل مَنْ شَغَلَكَ عَنِ الله ، ( 1 ) وَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى . ( 2 )

( ( 1545 ) ) جان ز هجر عرش اندر فاقه اى * تن ز عشق خار بن چون ناقه اى
ن 702 16 - ك 240 29 جان ز هجر عرش : قَلْبُ الْمُؤمِنِ عَرْشُ الله . ( 3 )
( ( 1548 ) ) روزگارم رفت زين گون حالها * همچو تيه و قوم موسى سالها
ن 702 19 - ك 240 30 تيه : به تاى فوقانى - به وزن پيه - بيابان .
( ( 1549 ) ) خطوتينى بود اين ره تا وصال * مانده‌ام در ره زشتت شصت سال
ن 702 20 - ك 240 31 خطوتين : تثنيهء خطوه - يعنى گام . و نكتهء تثنيه آنست كه قائلى مىگويد : يك قدم بر نفس خود نه ديگرى در كوى دوست زشتت : اگر شين باشد ، معلوم است ، كه شر است . و اگر « شست » - فارسى - باشد ، به معنى دامِ
هامش
( 1 ) منبع يافت نشد . .
( 2 ) عوالى اللآلي ، ج 3 ، ص 283 ، حديث 12 . .
( 3 ) حديثى با كلمات فوق يافت نشد و ليكن به اين عبارت كه القلب بيت الرب ديده شد : اللؤلؤ المرصوع ، ص 75 . .
شرح مثنوى — صفحة 318 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري