به عمر : به عين مهمله .
اى خام غمر : به غين معجمه . و چون كه مشهور است كه در عمر - به عين مهمله - فتح و ضم عين جايز است ، پس اگر به فتح بخوانيم غمر - به معجمه - فرو رفتن در آب خواهد بود ، كه اينجا كنايه است از تعمّق در تفكَّر ، و مفتوح الاول باشد . و اگر آن را به ضم بخوانيم ، اين را هم به ضم مىخوانيم . و معناه الجاهل الغرّ الذى لم يجرّب الامور . و فى القاموس انه بثلث و يحرك .
و بنا بر اوّل ، ميمِ خام به سكون است . و بنا بر ثانى به كسر است .
( ( 1453 ) ) خواند مزّمّل نبى را زين سبب * كه برون آى از گليم اى بو الهرب
ن 697 17 - ك 239 10
خواند مزّمّل : اصلش متزمّل است و تا به زاء مبدّل شده . و معنيش متلفف . پس بعضى گفتهاند پيچيده شده به جامه اش مراد است . و بعضى گفتهاند متحمل اثقال نبوّت مراد است . و بعضى گفتهاند متزمّل و متلفف براى نوم مراد است .
( ( 1456 ) ) هين قُمِ الْلَيْلَ كه شمعى اى همام * شمع اندر شب بود اندر قيام
ن 697 20 - ك 239 11
همام : ملك عظيم الهمّة و سيد شجاع .
( ( 1457 ) ) بىفروغت روز روشن هم شب است * بىپناهت شير اسير ارنب است
ن 697 21 - ك 239 12
ارنب : خرگوش .
( ( 1461 ) ) خضر وقتى غوث هر كشتى تويى * هيچ روح الله مكن تنها روى
ن 698 3 - ك 239 14
غوث : امام الأولياء ، و قطب الاقطاب و الفرد الاعظم الذى جميع طبقات الأولياء تحته .
( ( 1463 ) ) وقت خلوت نيست اندر جمع آى * اى هدى چون كوه قاف و تو هماى
ن 698 5 - ك 239 15
هماى : مرغى است مكرم كه طعمهء او استخوان است . فارسى .
( ( 1466 ) ) اين سگان كرند ز امر انصتوا * از سفه وع وع كنان بر بدر تو
ن 698 8 - ك 239 16
انصتوا : اسكتوا .
( ( 1468 ) ) نه تو گفتى قايد اعمى به راه * صد ثواب و اجر يابد از إله
ن 698 10 - ك 239 17