تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
روى : سيراب .
( ( 1429 ) ) اندرين ره ترك كن طاق و طُرُنْب * تا قلاووزت نجنبد تو مجنب
ن 696 12 - ك 238 33 قلاوز : به زاى معجمه راهبر لشكر كه پيش از لشكر برود به جهت محافظت آنها . فارسى .
( ( 1436 ) ) بد گهر را علم و فن آموختن * دادنِ تيغى بدستِ راه زن
ن 696 21 - ك 238 38 بد گهر را علم و فن آموختن : اشارت است به حديث شريف نبوى كه واضِعُ العِلْمِ عِنْدَ غَيْرِ اَهْلِه كَمُقَلِّدِ الخَنازيرَ الْجَوْهَرَ وَاللُّؤْلُؤَ وَالذَّهَبَ . ( 1 )
( ( 1438 ) ) علم و مال و منصب و جاه و قران * فتنه آمد در كف بد گوهران
ن 697 1 - ك 239 1 قران : جمع قرن . و قرن را معانى بسيار است . و چندى از آنها مناسب مقام است ، مثل عمر ، و بلندى ، و سيدودت ، و قوّت و نحو اينها . و از معانى مناسبه مقدارى از زمان است كه مقرونند اهل آن زمان به حسب اعمار و احوالشان . و در تعيين قرن به اين معنى خلاف است . و در قاموس هر يك از عقود عشرات را نقل كرده مگر تسعون را تا مائة و مائة و عشرون ، و ترجيح داده كه اصحّ مائة است چه ، پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلَّم - دعا كرد در حق غلامى كه عِشْ قَرْناً ، فَعاشَ مِاَئةَ سَنَةً . و اينجا قران با جاه و ملك مراد است .
( ( 1441 ) ) آن چه منصب مىكند با جاهلان * از فضيحت كى كند صد ارسلان
ن 697 4 - ك 239 2 ارسلان : مخفف الب ارسلان . ملكى است از گلو .
( ( 1443 ) ) جمله صحرا مار و كژدم پر شود * چون كه جاهل شاه حكم مرّ شود
ن 697 6 - ك 239 3 حكم مرّ : يعنى حكم تلخ . كما يقال الحق مرّ .
( ( 1446 ) ) شاه را در خانهء بيدق نهد * اين چنين باشد عطا كاحمق دهد
ن 697 9 - ك 239 5 شاه را در خانهء بيدق نهد : از ملايمات لعب شطرنج است و در علم اعداد هم خانهء بيدق و نحو آن استعمال شود .
( ( 1451 ) ) چون نمايى چون نديدستى به عمر * عكس مه در آب هم اى خام غمر
ن 697 14 - ك 239 8
هامش
( 1 ) منبع يافت نشد . .