تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
( ( 1420 ) ) اكثرُ اهل الجَنَّة اَلبُله اى پدر * بهر اين گفته است سلطانُ الْبَشَر
ن 696 3 - ك 238 28 البله : جمع ابله . چون سود جمع اسود ، و خضر جمع اخضر .
( ( 1422 ) ) ابلهى نه كوبه مسخرگى دو توست * ابلهى كو واله و حيران هوست
ن 696 5 - ك 238 29 دو توست : تو به معنى پرده و لاى - چون تو بر تو - و به معنى درون ، مقابلِ بيرون . - نظر : به ضمتين . جمعِ نظور . كسى كه بسيار نظر كند به مطلوب و غفلت از او نكند و بيدار باشد . فى القاموس النظور من لا يعقل النظر الى من اهمّه .
( ( 1424 ) ) عقل را قربان كن اندر عشق دوست * عقلها بادى از آن سوى است كوست
ن 696 7 - ك 238 30 عقل را قربان كن : از رباعيّات منسوب به شيخ المشايخ سلطان ابى سعيد ابى الخير است :
تا در طلب وصال جانانه شديم اول قدم از وجود بيگانه شديم او علم نمىشنيد لب بر بستيم او عقل نمىخريد ديوانه شديم
عقلها بادى : يعنى نسيمى است از حديقهء او .
( ( 1425 ) ) عقلها آن سو فرستادهء عقول * مانده اين سو كه نه معشوق است گول

ن 696 8 - ك 238 31 عقلها آن سو فرستاده عقول : * ( إِلَيْه يَصْعَدُ اَلْكَلِمُ اَلطَّيِّبُ وَاَلْعَمَلُ اَلصَّالِحُ يَرْفَعُه . 35 : 10 ( 1 ) مانده اين سو : يعنى در اين خاكدان .

عقلها آن سو فرستاده عقول مانده اين سو آن كه گولست و فضول
ن ندارد - ك 238 31 آن كه گول است و فضول : چنان كه حق در بارهء بلعم باعورا فرموده * ( أَخْلَدَ إِلَى اَلأَرْضِ وَاِتَّبَعَ هَواه . 7 : 176 ( 2 )
( ( 1428 ) ) سوى دشت از دشت نكته بشنوى * سوى باغ آيى شود نخلت روى
ن ندارد - ك 238 32
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء فاطر آيهء 10 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء اعراف آيهء 176 . .