آن چنان كس خوش رود : و در نسخه اى « شود » .
در مكرهى : مخفف مكروهى .
كس چنين رقصان رود در مكرهى : از اسم مفعول اكراه است ، تا ايطا نشود . و هر دو مصراع استفهام انكارى است . و اگر يكى را به جهت رفع ايطا « گمرهى » مخفف گمراهى بخوانيم ، معنى سلاستى نخواهد داشت .
( ( 1398 ) ) بيست مرده چنگ مىكردى در آن * كت همىدادند پند آن ديگران
ن 695 3 - ك 238 17
بيست مر : بعضى گفتهاند « مر » عدد پنجاه است . فارسى .
ده چنگ : ده انگشت .
( ( 1399 ) ) كه صواب اين است و راه اين است و بس * كى زند طعنه مرا جز هيچ كس
ن 695 4 - ك 238 17
كه صواب اين است : بيان چنگ زدن است .
( ( 1400 ) ) كى چنين گويد كسى كو مكره است * چون چنين جنگد كسى كو بىره است
ن 695 5 - ك 238 18
مكره : اسم مفعول اكراه - كما مرّ .
چون چنين : تعليل است .
( ( 1404 ) ) هِل سباحت را رها كن كبر و كين * نيست جيحون نيست جو درياست اين
ن 695 9 - ك 238 20
سباحت : شناورى .
( ( 1408 ) ) عقل قربان كن به پيش مصطفى * حسبى الله گو كه ا للهام كفى
ن 695 13 - ك 238 22
حسبى الله : فقره ى دعاى مأثور است كه حَسْبِىَ الله وَكَفى ، سَمِعَ الله لِمَنْ دَعا . الى آخره .
( ( 1409 ) ) همچو كنعان سر ز كشتى وامكش * كه غرورش داد نفس زيركش
ن 695 14 - ك 238 22
كنعان : پسر حضرت نوح - عليه السلام .
( ( 1410 ) ) كه بر آيم بر سر كوه مشيد * منّت نوحم چرا بايد كشيد
ن 695 15 - ك 238 23
مشيد : اسم مفعول شاد الحائط يشيده ، اى طلاه بالشيد . و الشيد ما طلي به من جص و نحوه .
پس فارسىِ مشيد ، اندود شده . و مراد به كوه اندود شده آن است كه از صافيت گويا اندود شده .