آن حشايش : جمع حشيش . يعنى گياه .
( ( 1358 ) ) صوفيى در باغ از بهر گشاد * صوفيانه روى بر زانو نهاد
ن 693 6 - ك 237 31
گشاد : فتح و نصرت .
( ( 1359 ) ) پس فرو رفت او به خود اندر نغول * شد ملول از صورت خوابش فضول
ن 693 7 - ك 237 31
نغول : به ضم نون و غين معجمه ، تعمّق در فكر . فارسى .
( ( 1361 ) ) امر حق بشنو كه گفتست انظروا * سوى اين آثار رحمت آر رو
ن 693 9 - ك 237 32
امر حق بشنو : اشارت است به كريمهء * ( فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ الله كَيْفَ يُحْيِ اَلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ اَلْمَوْتى وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . 30 : 50 ( 1 )
( ( 1362 ) ) گفت آثارش دلست اى بو الهوس * آن برون آثار آثار است بس
ن 693 10 - ك 237 33
آن برون آثار آثار است : و ظَّلِ ظلّ است . مثلًا نار جزئى كه در نفس انسان است - در مقام خيالش - ظلّ نار كلَّى است كه در عقل اوست . و نار خارجى طبيعى ظلّ نار جزئى نفسانى است . و آن دو نار كه در عالَمِ دل و جان است كه حقايق اشياء را رسيدهاند ، در حقيقت نار است . چه ماهيّت نار در نيران ثلَاث محفوظ است . و وجود آن دو نار ابسط و ادوم و اوسع است از وجود نار طبيعى . و اين در لوحى است داثر و زايل ، و آن دو نار در لوحى است بسيط غير منحل . و اگر كَس اين نار نفسانى را نداشتى به نار طبيعى راه نيافتى ، و طلب او و تكوين او نكردى . و آن نار كلَّى عقلى كه در قلب است ، حكم ربّ النوع را دارد - كه اشراقيين قائلند كه داراى كمال اوّل و ثانى كلّ افراد نوع خود است ، و به نحو رشح به قدر ظرفيّت و حوصله مواد آنها ، كمال از او بر آنها فايض مىگردد .
پس همچنين است كلَّى عقلى ، ينبُوع كل افراد طبيعيه است - خاصه بنا بر اتحاد عاقل به معقولات و ارباب انواع . و همچنين قياس كن ساير موجودات را در باب ظليّت از براى آن چه در قلب كامل است . و همه مبادى آثارند به نحو اكمل و ادوم و أبقى . و از ارباب كرامات حسيّهء مشهوده به همّت أنْفُس قدسيّه شان به ظهور مىرسد . بلى از صور نفسانيه آثار ماديه بر وفق مآرب تن و اغراض نفس مسوّله و امّاره چون به ظهور نپيوندد - در اغلب - لهذا در نزد عوام ،
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء روم آيهء 50 . .