شرح مثنوى — صفحة 305
نبودى آشكارا بديدى شخص دنيوى كه اين تك و پوى او در جمع ، و ادّخار براى سه كس است - موافق حديث شريف - ( 1 ) ( 1 ) مسند احمد ، ج 5 ، ص 94 . . يكى شوهر زن ، و دوم زن پسر و سيّم شوهر دختر . و معاينه شدى در باب شهوت گلو كه دايم مثل راقع مشغول رقعه دوزى است به ايصال بدل ما يتحلَّل جلباب تن را . و در كار عشق ورزى است لطيفهء ربّانىِ حىّ بالذّات به اموات و غواسق عالَمِ كون و فساد . چه جاندار و چه بىجان . مانند شه زاده اى كه خمر خورده بود و دخمهء مجوس را حجلهء عروس پنداشته جثثِ امواتِ عجايز را در آغوش كشيده و قصه مشهور است . و هكذا . ( ( 1335 ) ) بر تو گر پيدا شدى زو عيب و شين * زو رميدى جانْتْ بُعدُ الْمَشْرِقَيْن ن 692 2 - ك 237 17 بعد المشرقين : اقتباس است از كريمهء * ( يا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ اَلْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ اَلْقَرِينُ . 43 : 38 ( 2 ) ( 2 ) قرآن كريم سورهء زخرف آيهء 38 . . ( ( 1339 ) ) اين پشيمانى قضاى ديگر است * اين پشيمانى بهل حق را پرست ن 692 6 - ك 237 19 اين پشيمانى قضاى ديگر است : يعنى كل مقضى است . چه افعال ما و چه صفات و ذات ما ، و پشيمانى از صفات ماست . اين پشيمانى بهل : و بگذار ، و حق را بپرست . * ( قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ الله . 4 : 78 ( 3 ) ( 3 ) قرآن كريم سورهء نساء آيهء 78 . . وَلا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلَّا بِالله العَلِيِّ الْعَظيمِ . چه اين پشيمانى با عموم قدرت و اطلاق خيريت آثار و اخلاص در توحيدِ خاصى منافى است . ( ( 1340 ) ) ور كنى عادت پشيمان خور شوى * زين پشيمانى پشيمانتر شوى ن 692 7 - ك 237 20 پشيمان خور شوى : از باب محتمل الضدين است - كه از محسنات بديعيه است . دو وجه دارد : يكى آن كه قوت تو و غذاى تو شود . و دوم آن كه نيست شود . و بنا بر ثانى ، معنىِ پشيمانتر شوى ، نافى و مُفنى پشيمان شوى . ( ( 1341 ) ) نيم عمرت در پريشانى رود * نيم ديگر در پشيمانى رود ن 692 8 - ك 237 20 نيم عمرت : نظير قول بعضى از عرفاست كه به سالكى بر خورد و گفت : در چه مقامى ؟ گفت : در مقام توكل . و بعد از مدّتى مصادفِ او شد ، و گفت : در چه مقامى ؟ گفت : در مقام رضا . و بعد