* ( وَلَوْ تَرى إِذِ اَلْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ . 32 : 12 ( 1 ) اذبير : ضربى از مار است .
( ( 1285 ) ) در گذر از صورت و از نام خيز * از لقب وز نام در معنى گريز
ن 689 13 - ك 236 25
در گذر از صورت : حكيم خاقانى راست :
در صف مردان بيار قوت معنى كه هست
از ره صورت يكى مردم و مردم كيا
( ( 1290 ) ) پس بگفتى هر گياهى فعل و نام * كه من اين را جانم و آن را حمام
ن 689 21 - ك 236 31
كه من اين را جانم و آن را حمام : به وزن كتاب . قضاء الموت و قدره .
( ( 1294 ) ) اين نجوم و طب وحى انبياست * عقل و حس را سوى بىسوره كجاست
ن 690 3 - ك 236 33
اين نجوم و طبّ : دليل است بر نبوّت ، كه اينها همه به وحى الهى است . و عقل و حسّ را بسوى آن بىسو و بىجهت راه نيست . چه ، ميان مُدْرِك و مُدْرَك مناسبت لازم است . پس حسها [ روانيست ؟ ] به عالم حس و شهادت ، و خيال به عالم مثال ، و قلمرو عقل عالم عقول و مفاهيم كليه مطابقه با حقايق است . پس آن موجودى كه فوق عالم عقول است - چه جاى كونين صوريين - چگونه اين مدارك را به او راهى است ؟ مگر بنور الله نور الله مدرك شود و ديدهء دل را نورى از خود وام دهد .
تا به چشم يار بيند يار را پس اصحاب وحى و الهام مبادى اين علوم و علوم شريفهء ديگر را از آن حضرت گيرند و به ديگران رسانند . پس عالم ناگزير است از اصحاب وحى و الهام .
( ( 1298 ) ) هيچ حرفت را ببين كين عقل ما * تاند او آموختن بىاوستا
ن 690 7 - ك 236 35
حرفت : كسب .
( ( 1302 ) ) گر بدى اين فهم مر قابيل را * كى نهادى بر سر او هابيل را
ن 690 13 - ك 236 38
گر بدى اين فهم مر قابيل را : ترجمهء آيهء شريفه است كه
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء سجده آيهء 12 . .