تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
يم : [ دريا ] .
( ( 1187 ) ) محسنان با صد عطا و جود و بر * زر نهاده شاعران را منتظر
ن 684 19 - ك 235 10 عطا و جود و بر : البرّ الاحسان .
( ( 1188 ) ) پيششان شعرى به از صد تنگ شعر * خاصه شاعر كو گهر آرد ز قعر
ن 684 20 - ك 235 10 تنگ شعر : مراد بارِ حرير است . و جايز است كه شعر - به فتحتين - باشد به معنى زعفران . و سكون عين از باب ضرورت شعر باشد .
( ( 1194 ) ) خلق ما بر صورت خود كرد حق * وصف ما از وصف او گيرد سبق

ن 685 5 - ك 235 13 خلق ما بر صورت خود كرد حق : مضمون حديث شريفى است كه إنَّ الله خَلَقَ آدَمَ عَلى صُورَتِه . ( 1 ) وصف ما از وصف او گيرد سبق : يعنى سبق درس . حاصل آنست كه چنان كه آدم را آفريد بر صورت خود - ذاتاً - همچنين صفةً و فعلًا . پس چنان كه ذات پاك او مجرّد است از موادّ و اوضاع و احياز و جهات و ازمنه - بلكه از ماهيّت - همچنين جان پاك و روح امرى خليفه هم به صورت مستخلف مجرد است از موادّ و اوضاع و نحو آن . و چنان كه ذات او نه داخل عالم است و نه خارج عالم ، و ذره‌اى از ذرات وجود از او خالى نيست ، همچنين لطيفهء ربّانى و روح انسانى نه داخل بدن و قواى بدن است و نه خارج . و قوّتى از قواى بدن نيست و عضوى از اعضاى بدنِ كثيف - كه وعاى است - و بدنِ لطيف - كه روحِ بخارى است كه مودع در آن است - و بدن مثالى - كه در نوم متصرف در آن است ، همچنين در بعضى نشآت ديگر متصرف در آن است - نيست مگر آن كه او را با اينها همه شأنى است . بلكه همه شئون ذاتيهء اوست . و چنان كه به حسب صفات هو الحىّ العليم المريد القدير السّميع البصير المتكلم الى آخر الصّفات العليا ، كذلك الانسان بالفعل هو الحىّ العالم الشائى القادر السّامع الباصر الناطق الى آخر الصفات لا يشذّ عن وجوده شىء منها ، و هو مظهر كلَّها . * ( وَعَلَّمَ آدَمَ اَلأَسْماءَ كُلَّها . 2 : 31 ( 2 ) و همچنين انسان را به حسب افعال ، مثال اعلى ساخت ، كه در عالم خود نفس علاوه بر تكوين ، انشاء و اختراع و ابداع دارد . هر حقيقت از حقايق را در عالمِ خود انشاء مىكند . چه بسيط و

هامش
( 1 ) علم اليقين ، ج 1 ، ص 46 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 31 . .