تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
( ( 1123 ) ) آن سياهى فحم در آتش نهان * چون كه آتش شد سياهى شد عيان
ن 681 14 - ك 234 9 چون كه آتش شد : يعنى آتش رفت و زايل شد .
( ( 1133 ) ) كودكان را حرص مىآرد غرار * تا شوند از ذوق دل دامن سوار
ن 682 2 - ك 234 14 غرار : به غين معجمه و دو راء مهمله . مىشود مخفف غرارة - به معنى قلَّت فطانت - باشد . و مىشود كه اصلٌ برأسه باشد . قال فى القاموس : و الغرار - بالكسر - حد الرمح و السهم و السيف ، و القليل من النوم و غيره . و ظاهر قولش « و غيره » آن است كه بر قليل از هر چيز اطلاق شود ، مثل سنّ قليل و فهم قليل . و معانى اول در كلامش هم مناسب مقام است .
( ( 1135 ) ) كه چه مىكردم چه مىديدم در اين * خَل ز عكس حرص بنمود انگبين
ن 682 4 - ك 234 15 خَل : به فتح اول ، سركه .
( ( 1141 ) ) نه ادبشان نه غضبشان نه نكال * نه نُعاس و نه قياس و نه مقال
ن 682 10 - ك 234 18 نكال : عِقاب .
( ( 1144 ) ) مرغشان را بيضهء زرين بدست * نيمه شب جانشان سحرگه بين شدست
ن 682 13 - ك 234 20 بيضهء زرين : كنايه از آفتاب است . چنان كه بيضه‌هاى سيمين كنايت از ستاره‌ها . و مراد ، تصرف مقرّبان خداست در سماويات . چنان كه تصرف در مساجد و در كعبه ، تصرفشان بود در ارضيات . خاصه تصرف ختم رُسُل كه شق قمر و ارجاع شمس فرمود .
( ( 1147 ) ) ور ازين ديوان و پريان سر كشند * جمله را املاك در چنبر كشند
ن 682 16 - ك 234 21 املاك : جمع ملك - كالملائكة - كقول اسماعيل الحميرى :
يقول و الأملاك من حوله و الله فيهم شاهد يسمع
چنبر : قيد .
( ( 1148 ) ) ديو يك دم گر رود از مكر و زرق * تازيانه آيدش بر سر چو برق
ن 682 17 - ك 234 22 ديو يك دم گر رود : در نسخه « كژ » - به ژاى فارسى - بود و آن هم مناسب است .