تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
( ( 1099 ) ) خواهرانت يافته ملك خلود * تو گرفته ملكت گور و كبود
ن 680 9 - ك 233 31 گور : اگر به فتح كاف فارسى باشد سه معنى دارد گبر ، و قومى از كفار هندوستان و نام شهرى از ملك بنگاله - كه خراب است . و اگر به ضم باشد ، مراد عالم طبيعى است كه گورستان است . و از اينجاست كه حكماى اشراق عالم اجسام را عالم موت و ظلمت و غسق خوانند . يا مراد تن است ، كه گور نفس ناطقه است ، و علائق تن گور معنوى روح است . كبود : اينجا كوهى است . يا گور عناصر باشد . و كبود آسمان كبود عالم خود انسان غافل .
( ( 1102 ) ) شسته در باطن ميان گلستان * ظاهرا خاذى ميان دوستان
ن 680 12 - ك 233 33 شسته : به كسر اوّل ، مخفف نشسته . ظاهرا خاذى : وصف مردان خدا است . چه مناسب فرموده حكيمى :
مردان همه اصل پاك دارند نسبت چه به آب و خاك دارند آبند ولى گذارشان نى خاكند ولى غبارشان نى در بحر وجود خويش غرقند فارغ ز قبول و ردّ خلقند چون آتش اگر زبان ندارند سوزند ولى زيان ندارند چون آب روند بىعلايق آميخته با همه خلايق در صحبت خار و خس نشينند ره پيش برند و پس نشينند در علم و عمل زبانشان راست ميزان صفتند بىكم و كاست با حق جمع و ز خود پريشان لا نعرفهم شعار ايشان
( ( 1109 ) ) گر تو نيكو بختى و سلطان زفت * بخت غير توست روزى بخت رفت
ن 680 19 - ك 233 36 گر تو نيكو بختى و سلطان زفت : استدلال است بر آن كه بخت انسان كامل ذاتى و داخلى است نه عارضى و خارجى . كه اگر چنين بودى و اين بخت روزى رفتى - زيرا كه العارض يزول - و پيرايهء خارجى فقر است ، نه بىنيازى ، « تو بماندى چون گدايان بىنوا » ، در وقت زوال عارض .
( ( 1112 ) ) تو ز خود كى گم شوى اى خوش خصال * چون كه عين تو ترا شد ملك و مال
ن 680 22 - ك 233 38 كى گم شوى : يعنى كى بخت ذاتى خدا داد گم شود و مفقود گردد ؟ چه خود بخت و خود ملك و مال خودى و سلب شيء از نفس محال است .