( ( 1099 ) ) خواهرانت يافته ملك خلود * تو گرفته ملكت گور و كبود
ن 680 9 - ك 233 31
گور : اگر به فتح كاف فارسى باشد سه معنى دارد گبر ، و قومى از كفار هندوستان و نام شهرى از ملك بنگاله - كه خراب است . و اگر به ضم باشد ، مراد عالم طبيعى است كه گورستان است .
و از اينجاست كه حكماى اشراق عالم اجسام را عالم موت و ظلمت و غسق خوانند . يا مراد تن است ، كه گور نفس ناطقه است ، و علائق تن گور معنوى روح است .
كبود : اينجا كوهى است . يا گور عناصر باشد . و كبود آسمان كبود عالم خود انسان غافل .
( ( 1102 ) ) شسته در باطن ميان گلستان * ظاهرا خاذى ميان دوستان
ن 680 12 - ك 233 33
شسته : به كسر اوّل ، مخفف نشسته .
ظاهرا خاذى : وصف مردان خدا است . چه مناسب فرموده حكيمى :
مردان همه اصل پاك دارند
نسبت چه به آب و خاك دارند
آبند ولى گذارشان نى
خاكند ولى غبارشان نى
در بحر وجود خويش غرقند
فارغ ز قبول و ردّ خلقند
چون آتش اگر زبان ندارند
سوزند ولى زيان ندارند
چون آب روند بىعلايق
آميخته با همه خلايق
در صحبت خار و خس نشينند
ره پيش برند و پس نشينند
در علم و عمل زبانشان راست
ميزان صفتند بىكم و كاست
با حق جمع و ز خود پريشان
لا نعرفهم شعار ايشان
( ( 1109 ) ) گر تو نيكو بختى و سلطان زفت * بخت غير توست روزى بخت رفت
ن 680 19 - ك 233 36
گر تو نيكو بختى و سلطان زفت : استدلال است بر آن كه بخت انسان كامل ذاتى و داخلى است نه عارضى و خارجى . كه اگر چنين بودى و اين بخت روزى رفتى - زيرا كه العارض يزول - و پيرايهء خارجى فقر است ، نه بىنيازى ، « تو بماندى چون گدايان بىنوا » ، در وقت زوال عارض .
( ( 1112 ) ) تو ز خود كى گم شوى اى خوش خصال * چون كه عين تو ترا شد ملك و مال
ن 680 22 - ك 233 38
كى گم شوى : يعنى كى بخت ذاتى خدا داد گم شود و مفقود گردد ؟ چه خود بخت و خود ملك و مال خودى و سلب شيء از نفس محال است .