تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
( ( 1062 ) ) جنبش فانيم بيرون شد ز پوست * جنبشم باقى است اكنون چون از اوست
ن 678 16 - ك 233 8 جنبشم باقى است : زيرا كه بقاى بعد الفنا ببقاء الله است .
( ( 1063 ) ) هر كه كژ جنبد به پيش جنبشم * گر چه سيمرغ است زارش مىكشم
ن 678 17 - ك 233 9 گر چه سيمرغ است : مراد عقل فعّال است كه روح القدس و روان بخش مىگويند آن سيمرغ است كه شيخ عطَّار در وصف او گويد :
ابتداى كارِ سيمرغ اى عجب جلوه گر بگذشت در چين نيم شب در ميان چين فتاد از وى پَرى لاجرم پُر شور شد هر كشورى هر كسى نقشى از آن پر بر گرفت هر كه ديد آن نقش شورى در گرفت اين همه آثار صنع از فرّ اوست جمله نقشى از نقوش پرّ اوست گر نگشتى نقش پرّ او عيان اين همه غوغا نبودى در ميان آن پر اكنون در نگارستان چينست اطلبوا العلم و لو بالصين از اينست
و مراد به چين ، نفوس كليهء فلكيه است . و مراد به كشورها كرات افلاك ، و به نقوش ، آن نقشهاست كه در نفوس منطبعهء آنها ثبت است ، و دثور و زوال در آن نقوش نيست . و اين نقشها كه حكايت آنها مىكند و اينجا ثبت مىشود ، دثور و زوال پذير است . چون اينجا در الواح مركبه است و كلُّ مركَّبٍ ينحلُّ . و چون محل منتفى شود ، حالِّ در آن منتفى گردد . و مراد مولوى به سيمرغ نه آن است كه شيخ عطَّار مىفرمايد :
گر همه سيمرغ و گر چل مرغ بود آن چه ديدى سايهء سيمرغ بود
( ( 1065 ) ) مرده زنده كرد عيسى از كرم * من به كفّ خالق عيسى درم
ن 678 19 - ك 233 10 من به كف خالق عيسى درم : چنان كه مأثور است كه عَليٌّ مَمْسُوسٌ بِنُورِ الله . ( 1 )
( ( 1071 ) ) اين عصا را اى پسر تنها مبين * كه عصا بىكفّ حق نبود چنين
ن 679 3 - ك 233 13 كه عصا بىكف :
گر انگشت سليمانى نباشد چه خاصيّت دهد نقش نگينى
( ( 1072 ) ) موج طوفان هم عصا بد كو ز درد * طنطنهء جادو پرستان را بخورد
ن 679 4 - ك 233 13
هامش
( 1 ) منبع يافت نشد . .