* ( حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَه ، 2 : 230 ( 1 ) و قوله تعالى * ( أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ . 33 : 37 ( 2 ) و همچنين بر احد نعلين واحد خُفّين ، زوج اطلاق مىشود . و از اينجاست قوله تعالى * ( وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ . 51 : 49 ( 3 ) و در نسخه اى « در جفت » است . و وجه حُسنى ندارد مگر از جفت به معنى مصدرى مراد باشد . يعنى در جفت شدن .
( ( 1036 ) ) تا به پشت آدم اسلافش همه * مهتران بزم و رزم و ملحمه
ن 677 8 - ك 232 32
اسلافش همه : جمع سلف . يعنى كسى كه مقدّم بر تو باشد ، به حسب زمان ، از آباء تو .
ملحمه : به حاء مهمله ، حرب و موضع قتال . و بنى الملحمة ، بنى القتال .
( ( 1037 ) ) اين نسب خود پوست او را بوده است * كز شهنشاهان مه پالوده است
ن 677 9 - ك 232 33
مه : مقابل كِه .
( ( 1038 ) ) مغز او خود از نسب دورست و پاك * نيست جنبش از سمك كش تا سماك
ن 677 10 - ك 232 33
نيست جنبش : اگر جنب باشد ، معنى اين است كه كسى در پهلوى آن جناب نيست و برابرى نمىكند . و اگر جنس باشد معنى آن است كه مثلش نيست .
از سمك كش : امر از كشيدن . و به سين مهمله هم تواند بود . يعنى شخصى از ذوى العقول .
( ( 1040 ) ) كمترين خلعت كه بدهد در ثواب * بر فزايد بر طراز آفتاب
ن 677 12 - ك 232 34
طراز : معانى بسيار دارد ، در فارسى . و آن چه اينجا مناسب است ديبا و همچنين كارگاه ديبا بافى . و بنا بر اوّل ، اضافه اش به آفتاب از قبيل اضافهء لجيّن الماء و ذهب الاصيل است . و بنا بر ثانى اضافهء لاميّه است . و ديبا بافتن او ، بنا بر ثانى سبزه و رياحين رويانيدن است به انبساطِ اشعّهء او .
( ( 1045 ) ) آن سگى در كو گداى كور ديد * حمله مىآورد و دلقش مىدريد
ن 677 21 - ك 232 42
آن سگى در كو : مخفف كوى . فارسى . يعنى محلَّه و سر گذر .
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 230 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء احزاب آيهء 37 . .
( 3 ) قرآن كريم سورهء ذاريات آيهء 49 . .