شرح مثنوى — صفحة 282
و فهمها را از درك اين راز كلالى است و از تعمّق و غوص درين بحر ملالى اگر كافر ز بت آگاه گشتى كجا در دين خود گمراه گشتى ( ( 888 ) ) تا بداند در چه بود آن مبتلا * از كجاها در رسيد او تا كجا ن 670 4 - ك 230 23 از كجاها در رسيد : كما قال امير المؤمنين على - عليه السلام - ما لِابْنِ ادَمَ وَالْفَخْرِ أوَّلُه نُطْفَةٌ قَذِرَةٌ وَآخِرُه جيفَةٌ قَذِرَةٌ . ( 1 ) ( 1 ) نهج البلاغة قصار الحكم شمارهء 454 . . پس بايد بداند كه آن چه خودى و منيّت اوست همين نطفهء گنديده و همان جيفهء پليد است و آن چه كمال و جمال و جلال است از غنى حميد است . بود ز ان تو است و ما نابود ( ( 889 ) ) خاك را و نطفه را و مضغه را * پيش چشم ما همىدارد خدا ن 670 5 - ك 230 24 خاك را و نطفه را : اشارت است به كريمهء * ( يا أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ اَلْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ 22 : 5 . . . ( 2 ) ( 2 ) قرآن كريم سورهء حج آيهء 5 . . ( ( 890 ) ) كز كجا آوردمت اى بد نيت * كه از آن آيد همى افرينيت ن 670 6 - ك 230 24 افرينيت : به وزن سنگينيت . افرين مخفف آفرين . و در نسخه اى « خفريقيت » . خفريق : زشت و بد خو . ( ( 891 ) ) تو بر آن عاشق بدى در دور آن * منكر اين فضل بودى آن زمان ن 670 7 - ك 230 25 منكر اين فضل بودى آن زمان : مراد آن است كه اطوار خلقت انسان هر يك منكر نشاهء ديگرى بودند . مانند ملايكه كه كلٌ له مقامٌ معلوم . پس هر موجودى از موجودات اين عالم هم بسته است به حدى مخصوص كه از آن تجاوز نتواند نمود . چنان كه معدن در صراط خود راه ندارد به مقام نبات ، و نبات به مقام حيوان ، و حيوان به مقام جنّ ، و جنّ و شيطان به مقام مَلَك ، و همچنين در بواقى ، كه هر يك تابى و تعصبى دارد از غير وجود خود و كمال وجود خود . * ( كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ . 23 : 53 ( 3 ) ( 3 ) قرآن كريم سورهء روم آيهء 32 . . به جز انسان بالفعل كه * ( خُلِقَ اَلإِنْسانُ ضَعِيفاً . 4 : 28 ( 4 ) ( 4 ) قرآن كريم سورهء نساء آيهء 28 . . پس به هر مقام كه