تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
( ( 792 ) ) اى نموده ضد حق در فعل و درس * در ميان لشكر اويى بترس
ن 665 9 - ك 229 1 در فعل و درس : يعنى عمل و علم . و درس به معنى طريق خفى هم آمده است و مناسب است .
( ( 799 ) ) ملك را بگذار بلقيس از نخست * چون مرا يا بى همهء ملك آنِ تست
ن 665 16 - ك 229 5 چون مرا يا بى همهء ملك آن تست : زيرا كه يافتن او علم حضورى به اوست بطور فناى در شهود . و از اينجاست كه خواجه عبد الله انصارى فرموده كه : الهى چون در تو نگرم پادشاهىام تاجبر سر ، و چون در خود نگرم خاكم و از خاك كمتر الهى چون تو دارم همه دارم
( ( 800 ) ) خود بدانى چون بر من آمدى * كه تو بىمن نقش گرمابه بدى
ن 665 17 - ك 229 5 كه تو بىمن : زيرا كه قائل خوب فرمود :
لا آدم فى الكون و لا ابليس لا عرش سليمان و لا بلقيس الكلّ عبارة و أنت المعنى يا من هو للقلوب مغناطيس
( ( 802 ) ) زينت او از براى ديگران * باز كرده بىهده چشم و دهان
ن 665 19 - ك 229 6 زينت او : بيان حال رئيسى است كه كامل نيست و به ديگران پرداخته . چون شمعى كه خود مىسوزد و به ديگران روشنايى مىدهد .
( ( 804 ) ) تو به هر صورت كه آيى بيستى * كه منم اين و الله آن تو نيستى
ن 665 21 - ك 229 7 و الله آن تو نيستى : چون روح ربّانى حكم بوقلمون دارد به هر صورتى در آيد و ليكن مقيّد به هيچ صورت نيست . چنان كه سابق نوشتيم كه از براى نفس ناطقه ماهيّت نيست و حدّ وقوف ندارد و در ترقيّات و وجود است كه فى ذاته نه جوهر است و نه عرض ، الَّا بالعرض . چنان كه مولوى اشارت به آن فرمود به قولش كه « جوهر آن باشد . . . » . يعنى روح امرى ، جوهر و عرضِ مصطَلَحِ حكيم و متكلَّم نيست . بلى از جوهر و عرض به لسان عرفا ، مضايقه نيست . كه ايشان حقيقت متبوعه در عالم وجود را جوهر گويند و تعيّنات اعتباريهء تابعه را عرض . چنان كه شيخ محمود - قدس سرّه - راست :
شرح مثنوى — صفحة 278 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري