تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
( ( 677 ) ) عارفانش كيمياگر گشته‌اند * تا كه شد كانها برِ ايشان نژند
ن 659 15 - ك 227 11 نژند : به نون و ژاى فارسى ، به معنى پست و به معنى پژمرده .
( ( 678 ) ) آن يكى درويش گفت اندر سمر * خضريان را من بديدم خواب در
ن 659 20 - ك 227 14 آن يكى درويش گفت اندر سمر : حديث كردن خصوص افسانه و صحبت شب نشينان . قال الشاعر :
كان لم يكن بين الحجون الى الصفا انيس و لم يسمر بمكة سامر
( ( 685 ) ) شد سخن از من دل خوش يافتم * چون انار از ذوق مىبشكافتم
ن 660 4 - ك 227 17 شد سخن از من : يعنى رفت سخن سرايى از من .
( ( 688 ) ) مانده بود از كسب يك دو حبّه‌ام * دوخته در آستين جبّه ام
ن 660 7 - ك 226 19 حبّه : قطعه اى از شيئى . و مراد قطعه اى از سيم يا زر است . يا مراد دانهء قيمتى است .
( ( 690 ) ) پس بگفتم من ز روزى فارغم * زين سپس از بهر رزقم نيست غم
ن 660 11 - ك 227 22 سپس : به كسر اوّل و فتح پاى فارسى . بعد .
( ( 693 ) ) بدهم اين زر را بدين تكليف كش * تا دو سه روزك شود از قوت خوش
ن 660 14 - ك 227 24 تكليف : مشقت .
( ( 699 ) ) من نمىكردم سخن را فهم ليك * بر دلم مىزد عتابش پيك نيك
ن 660 20 - ك 227 27 پيك : رسول و نامه بر . نيك : مقابل بد . و به معنى بسيار هم آمده . و هر دو معنى مناسب است . و مىشود كه هر دو نيك - به نون - و تأكيد باشد .
( ( 702 ) ) گفت يا رب گر ترا خاصان هىاند * كه مبارك دعوت و فرخ پىاند
ن 661 1 - ك 227 28 خاصان هىاند : هى به زبان درى و هندى به معنى هست آمده .