تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
از گرفت من : اشارت به توحيد است .
( ( 620 ) ) مرغ فتنهء دانه بر بام است او * پر گشاده بستهء دام است او
ن 656 16 - ك 226 16 مرغ فتنهء دانه : تعبير از بلقيس است .
( ( 622 ) ) دانه گويد گر تو مىدزدى نظر * من همىدزدم ز تو صبر و مقر
ن 656 19 - ك 226 17 مقر : مصدر ميمى . يعنى قرار .
( ( 625 ) ) پيش عطارى يكى گل خوار رفت * تا خرد ابلوج قند خاص زفت
ن 657 4 - ك 226 21 تا خرد ابلوج : به باء و جيم عربيين ، به وزن مفلوج ، قند سفيد . فارسى .
( ( 626 ) ) پس بر عطار طرّار دو دل * موضع سنگ ترازو بود گل
ن 657 5 - ك 226 21 طرّار : وزناً و معنى عيّار .
( ( 630 ) ) همچون آن دلاله كه گفت اى پسر * نو عروسى يافتم بس خوب فر
ن 657 9 - ك 226 24 دلاله : از دلالت است .
( ( 631 ) ) سخت زيبا ليك هم يك چيز هست * كان ستيره دختر حلواگرست
ن 657 10 - ك 226 24 ستيره : مستوره .
( ( 634 ) ) اندر آن كفهء ترازو ز اعتداد * او بجاى سنگ آن گل را نهاد
ن 657 13 - ك 226 26 اعتداد : تهيّه .
( ( 637 ) ) رويَش آن سو بود گل خور ناشكفت * گل ازو پوشيده دزديدن گرفت
ن 657 16 - ك 226 27 ناشكفت : بىتكبّر و بىتعجّب .
( ( 645 ) ) گر ز راه چشم حظَّى مىبرى * نه كباب از پهلوى خود مىخورى
ن 658 2 - ك 226 31 گر ز راه چشم : اگر « راه » باشد واضح است . و ليكن در بسيارى از نسخ « زنا » است - به زاى معجمه و نون - . و لفظ « كز » هم - به زاى معجمه - درين هنگام انسب است . و اشارت است به