تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
آن كه در بعضى مأثورات عَيْنانِ تَزْنِيانِ آمده است .
( ( 646 ) ) اين نظر از دور چون تيرست و سم * عشقت افزون مىشود صبر تو كم
ن 658 3 - ك 226 32 سم : معروف است . و اشارت است به حديث نبوى كه اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهامِ إبْليس . ( 1 )
( ( 648 ) ) تا بدين ملكى كه او دام است ژرف * در شكار آرند مرغان شگرف
ن 658 5 - ك 226 33 ژرف : به ژاى فارسى ، عميق . شگرف : به گاف فارسى ، بزرگ و نيكو و لطيف و باشكوه .
( ( 649 ) ) من سليمان مىنخواهم ملكتان * بلكه من برهانم از هر هلكتان
ن 658 6 - ك 226 33 من سليمان : يعنى من سليمانم .
( ( 650 ) ) كين زمان هستند خود مملوك ملك * مالك ملك آن كه بجهيد او ز هلك
ن 658 7 - ك 226 34 هلك : هلاك .
( ( 652 ) ) اى تو بندهء اين جهان محبوس جان * چند گويى خويش را خواجهء جهان

ن 658 9 - ك 226 35 محبوس جان : يعنى جان حيوانى . در بعض نسخ « فان » . اشارت است به كريمهء * ( كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ 55 : 26 ( 2 ) و مثل اينها است آن كه پندارد مىزند و در حقيقت مىخورد . چه نفس سبعى را كه بيگانه از اوست زنده كرد و لطيفهء ربّانى را كه حقيقت اوست مىراند . بلكه همان سبع و تن را هم به تشويش و غصّه انداخت و مقهور از آن مكروه ساخت با آن كه مكروه به نسبت است - چنان كه گذشت . و اين مملوك ملك و اين بندگى است ، كه سلاك رقيت اكوان خوانند ، و آزادى از اينها و بندگى حق را حرّيت دانند . چنان كه فرمود : باز گو نه . . .

( ( 657 ) ) حق براى آن كند اى زر گزين * روز محشر اين زمين را نقره گين
ن 658 17 - ك 227 1 نقره گين : به گاف فارسى ، در حال تركيب ، به معنى دارنده و صفت چون اندوهگين .
( ( 659 ) ) از شما كى كديهء زر مىكنيم * ما شما را كيمياگر مىكنيم
ن 658 19 - ك 227 2
هامش
( 1 ) سفينة البحار ، ج 2 ، ص 596 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء الرحمن آيهء 26 . .