تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
نى به درگاه خدا آرى : اشارت است به كريمهء * ( لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلا لِلْقَمَرِ وَاُسْجُدُوا لِلَّه اَلَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاه تَعْبُدُونَ 41 : 37 . ( 1 )
( ( 585 ) ) جز روان پاك او را شرق نه * در طلوعش روز و شب را فرق نه
ن 654 21 - ك 225 32 جز روان پاك : در نسخه اى « چون روان پاك » . اوّل اصح است .
( ( 587 ) ) چون نماند ذرّه پيش آفتاب * همچنان است آفتاب اندر لباب
ن 655 1 - ك 225 33 لباب : به فتح لام ، جمع لبيب يعنى عاقل . و به ضمّ لام ، خالص از هر چيز . و عقل را لُبّ گويند ، چون خالص از هوا شود ، يا چون خلاصه است از آن چه در انسان است . و غرض از اين مصراع آن است كه آفتاب پيش وسعت عقل چون ذرّه است پيش آفتاب . چنان كه سلطان ابو يزيد مىفرمايد كه لَوْ أنَّ الْعَرشَ وَما حَواه اِجْتَمَعَ فى زاوِيَةٍ مِنْ زَوايا قَلْبِ اَبى يَزيدَ لَما اَحَسَّ بِه . و همچنان كه مولوى از آن لباب ، ثانياً به عرش تعبير فرموده .
( ( 591 ) ) كيميايى كه ازو يك مأثرى * بر دخان افتاد گشت آن اخترى

ن 655 5 - ك 225 35 مأثر : به وزن جعفر . مكرّمه . بر دخان افتاد : يعنى مادّهء سماء و سماوى دخان است . چنان كه در قرآن مجيد است * ( ثُمَّ اِسْتَوى إِلَى اَلسَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ 41 : 11 . ( 2 ) اشارت است به اينكه آسمان در لطافت و حىّ بودن مانند روح بخارى ما است كه از لطايف اخلاط است و مطيهء قوى و مركب حيات است . و متعلَّق اوّل روحِ امرىِ ربانى است . پس اگر آسمان را بخار و دخان گويى به اين معنى روا است . چنان كه اگر روح بخارى انسان را آسمان او بگويى بجاست ، كه اَلْمُتَوَسِّطُ بَيْنَ اَلاْءضْدادِ كَالْخالى عَنْها . و از اينجاست كه قابل خلعت حيات مىشود - چون آسمان .

( ( 595 ) ) ديدهء حسى زبون آفتاب * ديدهء ربّانيى جو و بياب
ن 655 9 - ك 225 37 ديدهء ربانى : اشارت است به حديث اتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإنَّه يَنْظُرُ بِنُورِ الله . ( 3 )
( ( 607 ) ) نور اين شمس شموسى فارس است * روز خاص و علم را او حارس است
ن 655 22 - ك 226 7
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء فصلت آيهء 37 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء فصّلت آيهء 11 . .
( 3 ) جامع صغير ، ج 1 ، ص 8 . .