تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
اشياء است . و از اينجاست كه عرفاء فرموده‌اند كه ان الله لا يتجلَّى فى صورة مرتين . و ايضا لا تكرار فى التّجلى . و حكما فرموده‌اند المعدوم لا يعاد بعينه .
( ( 425 ) ) شب به هر خانه چراغى مىنهند * تا به نور آن ز ظلمت مىرهند
ن 647 3 - ك 223 11 شب به هر خانه چراغى مىنهند : چراغ به خود شعله هم اطلاق شود ، و بر ظرفى كه چراغ و شعله در آن است هم اطلاق شود . و ثانى مراد است .
( ( 432 ) ) نور حس و جان بابايان ما * نيست كلى فانى و لا اى كيا
ن 647 10 - ك 223 15 اى كيا : به كاف عربى ، به معنى پادشاه كوچك ، به معنى پهلوان و به معنى صاحب آن دِه . و به معانى ديگر هم آمده - كه مناسب اينجا نيست . و در نسخه اى « چون گيا » است ، مخفف گياه خواهد بود .
( ( 434 ) ) آن چنان كه سوز و درد و زخم كيك * محو گردد چون در آيد مار اليك
ن 647 12 - ك 223 16 محو گردد چون در آيد مار اليك : جار و مجرور . يعنى در آيد مار حمله ور به سوى تو و گزند رساند تو را .
( ( 438 ) ) دم بخور در آب ذكر و صبر كن * تا رهى از فكر و وسواس كهن
ن 647 16 - ك 223 19 تا رهى از فكر : اشارت است به مضمون آيهء * ( أَلا بِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ 13 : 28 . ( 1 )
( ( 441 ) ) بعد از آن خواهى تو دور از آب باش * كه بسى هم طبع آبى خواجه تاش
ن 647 19 - ك 223 20 بعد از آن خواهى : يعنى بعد از آن كه ذكر ترا ملكه شد ، در بعضى از اوقات كه فارغ از ذكر لفظى باشى ، قلبْ متذكَّر خواهد بود ، بلكه وجودت ذكر او خواهد بود . كه بسى هم طبع آبى : چنان كه حديدهء محماة به آتش هم طبع آتش است . تاش : فارسى . ادات شركت است كه در آخر اسمى آورند ، مانند فيلتاش ، و خواجه تاش يعنى شريك در فيل و در خواجه ، كه نوكر يك خواجه باشند . بدان كه مولوى - قدس سرّه - به فناى انوار اسفهبديهء مظاهر لطف در سطوع نور الانوار
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء رعد آيهء 28 . .