تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
همّشان بجز همّ واحد و انديشه شان بجز صورت واحد نيست . و در جاى خود مقرّر است كه شيئيّت شيء به صورت است - نه به مادّه . و هر گاه صورتِ همهء جانها واحد باشند ، همه واحد باشند . و در شيران خدا همچنين است - به خلاف نفوس ديگر ، كه به آن واحد احد ايمان اجمالى دارند ، و اهل كثرتند . صور موادّ جانهاشان ، كثير است . از يكى زر و از يكى سيم ، از يكى باغ و از يكى راغ ، از يكى جاه و از يكى چاه - فرادى و جمعاً - و هلمَّ جرّاً پس چگونه اتحاد باشد و از توحيد حقيقى و خاصى و اخصّى بهره نه ؟ و امّا اهل اين توحيد را كثرت ماهيّات اعتباريه به تفرقه نيندازد . و عروة وُثقاى وجه الله در كثرت اعتباريه براى نظر فؤادشان پيوستگى آرد . چه نقش بند اويند ، و نقش غير را از دلِ نورى خود زدوده‌اند . اين است مجملى از مفصّل ، و زياد بر اين خلافِ وضعِ اين شرح است
( ( 418 ) ) چون نماند خانه‌ها را قاعده * مؤمنان مانند نفس واحده
ن 646 19 - ك قاعده : پايهء ديوار .
( ( 419 ) ) فرق و اشكالات آيد زين مقال * ز انكه نبود مثل اين باشد مثال
ن 646 20 - ك 223 8 مثلِ : شيء چيزى است كه با او در ماهيّت و لازمِ ماهيّتش شريك باشد . چنان كه مولوى - قدس سره - در ما بعد تعبير فرموده از ماهيّت و لوازم ماهيّت به « جملهء حدود » . مثالِ : شيء آيه و نمونه كه مناسبت با او - فى الجمله - داشته باشد .
( ( 423 ) ) متّحد نقشى ندارد اين سرا * تا كه مثلى وانمايم من ترا
ن 647 1 - ك 223 10 متّحد نقشى ندارد اين سرا : يعنى دو چيز در عالم نيست كه من جميع الوجوه مثل هم باشند . چنان كه دو صورت مثل هم يا دو صوت مثل هم نيست . بلكه دو خط از خطاطها به هم نمانَد . و قس عليه . و صورت و صوت كه گفتيم چه در انسان و چه در ساير حيوانات . و دو اثر اگر مشتبه باشند و متشابه من جميع الوجوه بنمايند ، بر حس مشتبه شده باشد نظر به خفاى تمايز و سرّ نمايند . اين است كه هر اسم از اسماء الله درين عالم مظهر دارد . چنان كه مولوى را است :
پادشاهان مظهر شاهىّ حق عارفان مرآت آگاهى حق

پس اسم احد و اسم * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ 42 : 11 ( 1 ) و به فارسى اسم يكتا و بىهمتا ، مظهرشان بىهمتايى

هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء شورى آيهء 11 . .
شرح مثنوى — صفحة 257 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري