تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
حضرت حق - سبحانه - را با او شأنى است و در همهء مراتب وجود موجود است . كما قيل اَلْحَمْدُ لِلَّه الَّذى بُرْهانُه أنْ لَيْسَ شَأْنٌ لَيْسَ فيه شَأْنُه . پس معدوميّت به حقيقت نيست . بلكه به نسبت است . و معدوميّت به نسبت دو معنى دارد : يكى آن كه موجودات در سلسلهء عرضيه و در سلسلهء طوليه در مرتبهء يكديگر نيستند . چنان كه وجود دورهء فلكيهء يوميه در مقام وجود دورهء امسيّه نبود ، و در مقام دورهء غديّه نخواهد بود . و در سلسلهء طوليه ، وجود نازلِ در مقامِ وجود عالى نيست . چنان كه نفس در مقامِ وجود عقل بطور نفسيّت نيست . و الَّا عقل خواهد بود نه نفس . پس منشأ انتزاعِ عدم ، نيست مگر وجود غير مجتمع با وجودى - سيّما در ازمنه و زمانيّات . و دوّم آن كه هر موجودِ نازل كه ترقّى كرد و به موجود عالى متّصل شد بطور اتّصال معنوى ، معيّتى به غايت معدوم است نسبت به عالى من حيث انّه نازل و ناقص . و اما نسبت به انزلِ از خود و مِن حَيْثُ اَنَّه مُسْتَكْمَلٌ بالْعالى ، موجود است بنحو اعلى .
( ( 401 ) ) آن كه او مغلوب اندر لطف ماست * نيست مضطر بلكه مختار ولاست

ن 645 16 - ك 222 18 مختار ولاست : الولا الولاية و السلطنة . و اضافهء مختار به او ، از باب ادنى ملابس است . و اين بيت از زبان بىزبانى آن بىنياز است . و مىفرمايد كه اختيار حقيقى در آن مقام است ، چه مظهر اعظم براى قادر مختار است . * ( وَهُوَ اَلْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه . 6 : 18 ( 1 ) و لا قاهِرٌ عَلَيْه . چنان كه فرمود كه منتهاى اختيار آن است كه اختيار محدود در اختيار حقِ مطلقْ ، مفقود گردد .

بىشكال اندر سؤال و در جواب دم مزن و الله اعلم بالصواب
ن ندارد - ك 222 23 شكال : جمع شكل . و چون بىمثال گذشت ، مىشود مخفف اشكال ، مصدر باشد به معنى التباس . و التّأسيس خير من التأكيد .
( ( 406 ) ) گر چه برنايد به جهد و زور تو * ليك مسجد را بسازد پور تو
ن 646 7 - ك 222 31 ليك مسجد را بسازد پور تو : پور - به پاى فارسى - پسر .
( ( 407 ) ) كردهء او كردهء تُست اى حكيم * مؤمنان را اتّصالى دان قديم
ن 646 8 - ك 222 32
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء انعام آيهء 18 . .