تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
( ( 382 ) ) امتحانى گر بدانست و بديد * نى كه هم نقّاش آن بر وى كشيد
ن 644 17 - ك 222 6 امتحانى گر بدانست : اشارت است به كريمهء * ( وَالله خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ . 37 : 96 ( 1 )
( ( 386 ) ) سجده گه را تر كن از اشك روان * كاى خدا تو وارهانم زين گمان
ن 644 21 - ك 222 8 زين گمان : قال الله تعالى * ( إِنَّ بَعْضَ اَلظَّنِّ إِثْمٌ . 49 : 12 ( 2 )
( ( 387 ) ) آن زمان كِت امتحان مطلوب شد * مسجد دين تو پر خرّوب شد
ن 644 22 - ك 222 9 خرّوب : مشدّد . درختى است بيابانى خار دار . و بارَش به قدر سيب ، و ليكن بىمزه . و در كلام مولوى شرحى در باب خرّوب بيايد .
( ( 397 ) ) گفت اين مغلوب معدومى است كو * جز به نسبت نيست معدوم اَيْقَنُوا
ن 645 12 - ك 222 16 جز به نسبت نيست معدوم ايقنوا : بيان مطلب آن است كه عدمِ موجود ، حقيقت ندارد . چه عدمْ رفعِ وجود است . پس عدمِ سابق و لاحق كه مىگويند - حتى متكلمين - واقعيت ندارد . نظر به اينكه هر شيء مرهون به وقت مخصوص است و به مرتبهء مخصوصه ، و در غير آن وقت و آن مرتبه نمىتواند موجود باشد تا عدمْ طردِ آن وجود كرده باشد . ديگر آن كه عدمْ نقيضِ وجود است . و در علم ميزان مقرّر است كه در تناقضْ وحدتِ زمان شرط است . پس وجود در زمانى و عدمِ در زمانِ ديگر نقاضت ندارند . و عدمِ بدلِ وجود ، نقاضت دارد . و ليكن چيزى كه وجود گرفت در زمانى ، طردِ عدم نمود در آن زمان . پس عدم تبادلى هم ندارد . پس عدمِ سابق و عدمِ لاحق - كه شيء را به او موصوف كنند - به جهت آن است كه ماهيّت ذهنيه او را وهم طمع داشته كه در جميع از منه و جميع مراتب موجود به وجود خارجى باشد و حال آن كه در زمان خاص و مرتبهء خاصه موجود است . پس در ازمنه و مراتبِ ديگر آن ماهيت را موصوف به عدم مىسازد . و ليكن اين طمعِ خامِ وهمِ غلط كار است . نه حكم عقل خالص . چه ، دانستى كه هر موجود از حدّ خود نتواند تجاوز نمود و از او نبايد مترقّبِ وجود بود در همهء مراتب . و اين زيبندهء جناب كبريايى است ، كه او را شأنى است كه هيچ موجود را در آن راه نيست . و ليكن هيچ موجود را شأنى نيست مگر آن كه
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء صافات آيهء 96 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء حجرات آيهء 12 . .