تجرّد كامل دارد نسبت به مادون خود از قوى ، مدرَكاتش هم تجرد تامّ دارند كه كلَّياتند . و خيال كه تجرّد برزخى دارد ، مدركاتش هم مجرّد از ماده هستند - نه مقدار . و ليكن حضور مادهء مدركات شرط نيست . و حواس ظاهره كه تجرّد ضعيفى دارند ، مدركات آنها نيز تجرّد از مواد دارند و ليكن حضور مادّه شرط است . و همچنين غذا و مغتذى بايد مناسبت داشته باشند . لهذا حكايت فرمود از اين كه ما به لغو فربه شدهايم و قوت ما كذا و كذا .
و لاغ : فارسى . سه معنى دارد : فريب ، و هزل و بد دلى . و هر سه مناسب مقام است .
( ( 283 ) ) رنج را صدتو و افزون مىكنيد * عقل را دارو به افيون مىكنيد
ن 640 3 - ك 220 26
افيون : ترياك .
( ( 292 ) ) ساعتى شد مرد جنبيدن گرفت * خلق گفتند اين فسونى بُد شگفت
ن 640 8 - ك 220 30
اين فسونى بد شگفت : فارسى . عجب .
( ( 296 ) ) مشركان را ز ان نجس خوانده ست حق * كاندرون پشك زادند از سبق
ن 640 12 - ك 220 32 مشركان را : آن جا كه فرموده است * ( إِنَّمَا اَلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرامَ . 9 : 28 ( 1 ) پشك : به فتح پاى فارسى ، سرگين كه جُعَّل گرد كند . و به ضم و كسر ، پشكل گوسفند و شتر و آهو و مانند آنها . و قولش « از سبق » ، اشاره است به خباثت اصلى و سر نوشت ازلى ايشان . و پشك عينِ ثابتِ ايشان است . يا مادهء خبيثه كه از اصلاب دنيّه به رحِمهاى رديّه آمده ، و مادّه سبق زمانى دارد .
( ( 298 ) ) چون نزد بر وى نثار رشّ نور * او همه جسم است بىدل چون قشور
ن 640 14 - ك 220 33 نثار رشّ نور : اشارت است به حديث شريف نبوى ( ص ) كه إنَّ الله خَلَقَ الخَلْقَ فى ظُلْمَةٍ ثُمَّ رَشَّ عَلَيْهِمْ مِنْ نُورِه . ( 2 ) و در اوايل دفتر دوم مولوى تحرير فرموده كه :
چون كه حق رَشَّ عَلَيْهِمْ نورَه
تفرقه هرگز نگردد نور او
( ( 300 ) ) ليك نه مرغ خسيس خانگى * بلكه مرغ دانش و فرزانگى
ن 640 16 - ك 220 34
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء توبه آيهء 28 . .
( 2 ) جامع صغير ، ج 1 ، ص 96 با اندك اختلاف . .