تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
( ( 243 ) ) هر كه در تون است او چون خادمست * مر و را كه صابر است و حازمست
ن 637 22 - ك 219 38 حازم : از حزم است به معنى ضبط امر و احتياط . و در مديح حزم را در مقابل عزم و رزم و بزم گيرند .
( ( 244 ) ) هر كه در حمام شد سيماى او * هست پيدا بر رخ زيباى او

ن 638 1 - ك 219 38 هست پيدا : اشارت است به كريمهء * ( سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ اَلسُّجُودِ . 48 : 29 ( 1 ) و به سيماى هر دو فرقه اشارت است كريمهء * ( وَعَلَى اَلأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيماهُمْ . 7 : 46 ( 2 )

( ( 248 ) ) پس بگويد تو نيى صاحب ذهب * بيست سلَّه چرك بردم تا به شب
ن 638 5 - ك 220 2 سلَّه : فارسى ، زنبيل و سبد .
( ( 250 ) ) پيش عقل اين زر چو سرگين ناخوش است * گر چه چون سرگين فروغ آتش است
ن 638 7 - ك 220 3 گر چه چون سرگين فروغ آتش است : اشارت است به اينكه بد مطلق نيست زر براى تنظيم امر تون به كار است . و مولوى - قدس سره - ارخاء عنان فرموده و بنا را بر حال و مقام اكثر مردم گذارده است . و الَّا از سرگين كمتر است چه سرگينْ فروغ و تشعيلِ آتشِ تون دهد بىمواضعه ، و زر تون دنيا را ، و هنگام حرص را گرم دارد به مواضعه و معاونت السنه و قِلَّتِ وجدان . و الَّا سنگِ آتش زنه - مثلًا - از آن به مراتب أنفع است ، چنان كه بر عارفان هويداست .
( ( 262 ) ) او نمىدانست كاندر مرتعه * از گلاب آمد و را آن واقعه
ن 638 21 - ك 220 12 مرتعه : چراگاه . و فى القرآن المجيد * ( أَرْسِلْه مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ . 12 : 12 ( 3 )
( ( 264 ) ) آن بخور عود و شكر زد بهم * و ان دگر از پوششش مىكرد كم
ن 639 1 - ك 220 13 بخور : بر آتش زدن چيزهاى صاحب رايحه تا رايحه منتشر گردد .
( ( 269 ) ) يك برادر داشت آن دبّاغ زفت * گربز و دانا بيامد زود تفت
ن 639 6 - ك 220 16
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء فتح آيهء 29 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء اعراف آيهء 46 . .
( 3 ) قرآن كريم سورهء يوسف آيهء 12 . .