تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
گربز : به گافِ فارسى ، به وزن هرمز ، مكَّار و محيل . و مُعرب آن است جربزه كه حكما فرموده‌اند كه عدالتْ عفّت و شجاعت و حكمت است . و حكمت حد وسط ميانهء جربزه و بلاهت است .
( ( 270 ) ) اندكى سرگين سگ در آستين * خلق را بشكافت و آمد با حنين
ن 639 7 - ك 220 16 حنين : انين و ناله .
( ( 273 ) ) چون بدانستى سبب را سهل شد * دانش اسباب دفع جهل شد

ن 639 10 - ك 220 18 دانش اسباب دفع جهل شد : مقرّر است در فن حكمت كه علم به اسباب ، مستلزمِ علم به مسبّبات است . مثل علم طبيب به امراض مستقبله از اسباب منذره . و مثل علم منجّم به حوادث عالم كون و فساد از اوضاع فلكيه . بلكه علم عامى به اينكه چون آفتاب به برج حمل آيد مواليد به هيجان آيند . و علم خداوند - جلّ شأنه - به ما عدا از اين باب است . چه ، علم به ذات خود دارد و ذات او علَّت است از براى جميع اشياء . و بسوى اين معنى اشارت است كريمهء * ( أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اَللَّطِيفُ اَلْخَبِيرُ . 67 : 14 ( 1 ) يعنى آيا نمىدانند خالق تعالى معلولات خود را و حال آن كه او لطيف است - يعنى مجرد ، و مقرر شده است كه كُلُّ مُجَرّدٍ عاقِلٌ لَذاتِه - و خبير ، اشارت است به اين و خبرت و دانش ذات را دانش علة العلل است .

( ( 276 ) ) پس چنين گفته است جالينوس مه * آن چه عادت داشت بيمار آنش ده
ن 639 13 - ك 220 20 مه : بزرگ . مقابلِ كِه و به وزن آن . فارسى .
( ( 283 ) ) چون ز عطر وحى كژ گشتند و گم * بد فغانشان كه تَطَيَّرْنا بِكُم

ن 639 20 - ك 220 23 بد فغانشان كه تطيّرنا بكم : اشارت است به كريمهء * ( قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ . 36 : 18 ( 2 ) تطيّر فال بد زدن ، مقابل تفأُّل كه فال نيك زدن است .

( ( 287 ) ) هست قوت ما دروغ و لاف و لاغ * شورش معده است ما را زين بلاغ
ن 640 2 - ك 220 25 هست قوت ما : چنان كه مُدْرِكْ و مُدْرَكْ بايد مناسب هم و از يك سنخ باشند پس عاقله كه
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء ملك آيهء 14 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء يس آيهء 18 . .