تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
كودن : فارسى . اسب پالانى گُمراه . و به علاقهء مشابهت بر مردم كُند فهم اطلاق شود .
( ( 218 ) ) نيست اينها بر خدا اسم و علم * كه سيه كافور دارد نام هم
ن 636 18 - ك 219 23 نيست اينها بر خدا اسم و علم : اين از باب ذكر عام است بعد از خاص . چه علم اسم و كُنيت و لقب است . پس گاه گويند اسم است . يعنى كنيت و لقب نيست . و گاه گويند اسم است ، يعنى فعل و حرف نيست . و گاه گويند اسم است ، يعنى صفت نيست . و اينجا اول مراد است .
( ( 219 ) ) اسم مشتق است ز اوصاف قديم * نى مثال علَّت اولى سقيم
ن 636 19 - ك 219 24 اسم مشتق است ز اوصاف قديم : پس علمى كه عليم باشد مأخوذ از علم است و قدير از قدرت و مريد از ارادت ، و قِس عليها . پس مشتقات اسم است ، و مبادى اشتقاق صفت . و اسم مثل مركب است . چه مشتق ذاتٌ ثبت له المبدأ است . و صفت نفس مبدأ بسيط . و اشارت فرمود به بطلان دو مذهب . يكى مذهب معتزله ، كه آنها به صفات از براى ذات اقدس الهى قائل نيستند و به نيابت قائلند ، به اين معنى كه آثارى كه بر صفات مترتب است در او - تعالى - بر نفس ذات مترتب است ، مثل احكام و اتقانِ فعل ، كه اثر علم است . خذ الغايات و اترك المبادى و اين محض غلط است . چه ، اثر غير از مبدأ اثر است . و خود مبادى كمالات است . و ذات مستجمع جميع كمالات است بالوجوب . و سخن ايشان مثل آن است كه بَردِ غذايى يا دوايى ، رفع حرارت از تن كند بالمضاده ، و يا دعايى چنين كند لفظاً يا كتباً . و معلوم است كه بَردْ صحت سلب دارد از ثانى . و اگر برد كمال باشد ، آن لفظ يا كتب از اين كمال عارى خواهند بود . و راه غلط اينها و همچنين اشاعره كه به زيادتى صفات در ذات اقدس واجب الوجود قائلند آن است كه صفتْ معنىِ قائم به غير است ، پس لا محاله زايد خواهد بود . و اين باطل است نزد معتزلى . پس بايد منفى باشد ، و مطلوب است نزد اشاعره . جواب آن است كه صفت مراتب دارد و منحصر نيست به معنى قائم به غير ، مثل آن كه در مقامى علم كيفيت نفسانيه است - مثل علم نفس به صور اشياء خارجيه را - و در مقامى جوهر نفسانى است - مثل علمِ حضورىِ نفس به خود - و در مقامى جوهر عقلى است - مثل علم حضورى عقلِ كلّ به خود - و در مقامى ذات واجب الوجود قيوم است . و ارادت در مقامى ميل نفسى و ميل عقلى است - كه كيفند - و در مقامى جوهر نفسانى - مثل خواست نفس ناطقه خود را ، و آن خواستى است كه منشعب شود از او خواستِ او مَر اغيار را - و در