تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
هر چه زين كوزه تراود بعد ازين يك نمط خواهد بدين جمله چنين
ن ندارد - ك 218 20 نمط :
( ( 162 ) ) قاصداً آن روز بىوقت آن مروع * از خيالى كرد تا خانه رجوع
ن 634 1 - ك 218 24 قاصداً آن روز آن مروع : حزم . من المرع الوادى اكلاء . و اَمْرَعْتَ فَاَنْزِل ، اى بَلَغْتَ حاجَتُكَ فَاَنْزِل .
( ( 179 ) ) از شما پنهان كشد كينهء محقّ * اندك اندك همچو بيمارىّ دق
ن 634 18 - ك 218 34 محقّ : ظاهر كنندهء حق . دق : استيلاء حرارت غريبه است بر اعضاى اصليه و قلب كه رئيس مطلق هست ، تا آن كه فانى سازد رطوبات اعضا را به تحليل . و دق را سه مرتبه است . اول آن است كه حرارت غريبه شروع كند در افناء رطوباتى كه در تجاويف عروق صغارى است كه مجاور اعضاى اصليه و سواقى آنها است ، و در افناء رطوباتى كه در خُلل و فُرَج اعضا است ، و آنها را رطوبات طليه گويند . و دوّم آن است كه اِفناء آنها كرده و شروع كرده در افناء آنها كرده و شروع كرده در افناء رطوبات قريب العهد به انعقاد و لصوق به اعضايى كه شبيه به اعضا شده‌اند ، اما صلب نشده‌اند ، بلكه رِخاوت دارند . و سيّم آن است كه افناء اينها هم كرده و چنگ زده به رطوبات منويه ، كه اتصال اعضاى اصليه به آنهاست . و به فناء اين رطوبات تفرّق اتّصال دست مىدهد . و اوّل را دقِّ مطلق گويند ، و ثانى را دقِّ ذبول و ثالث را دقِّ مفتّت . و اينكه مولوى فرموده :
( ( 180 ) ) مرد دق باشد چو يخ هر لحظه كم * ليك پندارد به هر دم بهترم
ن 634 19 - ك 218 34 مرد دق باشد : صفتِ مرتبهء اوّلى است . چه دقّ مطلق فرمود . و امّا در آن دو قسم ديگر آثار مرض شديد و لخافت و ذبول ظاهر است . و دوّمْ صعب العلاج ، و سوم ممتنع العلاج است . و سبب عدم ظهور مرض در دقّ مطلق آن است كه احساس سوء مزاج مستوى متّفق نمىشود ، نظر به اينكه در جواهر اعضا ، مثل مزاج اصلى . و شيء متأثر مىشود از ضد وارد دفعةً . و اضطراب و التهابى كه در حميات ديگر است در حماى دقيّه نيست ، بلكه هُدو و سكون است .
( ( 185 ) ) گفت يزدان وصف اين جاى حرج * بهر محشر لا ترى فيها عوج
ن 635 2 - ك 218 38 حرج : مكان تنگ .