تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
و الذهاب ، و الزكى الكثير التطواف .
( ( 109 ) ) برد بيند خويش را در عين مات * پس بگويد اقتلوني يا ثقات
ن 631 10 - ك 217 31 برد و مات : از اصطلاحات لعب شطرنج است .
( ( 113 ) ) گفت عيسى را يكى هشيار سر * چيست در هستى ز جمله صعبتر
ن 631 16 - ك 217 34 چيست در هستى : گاه هستى گويند و ذاتِ حق را خواهند - چنان كه مولوى را است : تو وجود مطلق و هستىّ ما و شيخ عطار را است : آن خداوندى كه هستى ذات اوست و فردوسى را است : ندانم چه اى هر چه هستى تويى و غير ذلك . و گاه هستى گويند و عالَمِ كَون را خواهند . و اينجا اين مراد است .
كظم غيظ است اى پسر خط امان خشم حق ياد آور و در كش عنان
ن ندارد - ك 217 35 كظيم : الغيظ تجرّعه ، و الصبر عليه .
( ( 119 ) ) چاره نبود هم جهان را از چمين * ليك نبود آن چمين ماء معين
ن 631 22 - ك 217 37 چمين : فارسى ، مخفف چامين ، يعنى بول و براز . معين : نزد بعضى مأخوذ از عين است . پس صيغهء مفعول خواهد بود ، چون مبيع از بيع . و نزد بعضى از امعان در جرى و اسراع است ، پس فعيل خواهد بود .
( ( 126 ) ) مروحهء تصريف صنع ايزدش * زد برين باد و همىجنباندش
ن 632 8 - ك 218 3 مروحهء تصريف : مروحه و باد بىزن ، باد زن .
( ( 127 ) ) جزو بادى كه به حكم ما در است * باد بيزن تا نجنبانى نجست
ن 632 9 - ك 218 4 جزو بادى كه به حكم ما در است : يعنى جزئى بادى كه در حكم ما است . جزء و جزئى اگر چه فرق دارند ، ليكن جزء بر جزئى اطلاق مىشود - مجازاً - سيّما در
شرح مثنوى — صفحة 237 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري