تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
مقادير ، جزء و جزئى يكى است .
( ( 130 ) ) گاه دم را مدح و پيغامى كنى * گاه دم را هجو و دشنامى كنى
ن 632 12 - ك 218 5 هجو : مصدرِ هجاه اى شتمه بالشعر .
( ( 131 ) ) پس بدان احوال ديگر بادها * كه ز جزوى كلّ مىبيند نُهى
ن 632 13 - ك 218 6 نُهى : بضم النون . جمع نهيه . اى العقل .
( ( 132 ) ) باد را حق گه بهارى مىكند * در ديش زين لطف عارى مىكند
ن 632 14 - ك 218 6 دى : فارسى . زمستان .
( ( 140 ) ) اين شمال و اين صبا و اين دبور * كى بود از لطف و از انعام دور
ن 632 22 - ك 218 10 اين شمال و اين صبا و اين دبور : در قاموس گفته است كه شمال بادى است كه مهبّ او ميانهء مطلع شمس و بنات نعش است . و مقابل اوست ، باد جنوب ، كه مهبّ او از مطلع سهيل تا مطلع پروين است . و صبا بادى است مهب او از مطلع پروين تا بنات نعش . و دبور مقابل صباست .
( ( 142 ) ) كلّ باد از برج باد آسمان * كى جهد بىمروحهء آن باد ران
ن 633 2 - ك 218 11 كل باد از برج باد آسمان : مراد از برج بادى ، مثلثهء بادى است كه جوز او ميزان و دلو باشد . و جهيدن باد از اين بروج ، تأثير اينهاست در كرهء هوا . چنان كه همهء افلاك و فلكيات را در همهء عناصر و عنصريات تأثير است بقوة الله تعالى . و الَّا معلوم است كه مهبّ باد ، بعضى از طبقاتِ اربعِ هوا است .
( ( 143 ) ) بر سر خرمن به وقت انتقاد * نه كه فلَّاحان ز حق جويند باد
ن 633 3 - ك 218 12 فلاح : زارع .
( ( 146 ) ) همچنين در طلق آن باد ولاد * گر نيايد بانگ درد آيد كه داد
ن 633 6 - ك 218 13 طلق : به فتح اوّل ، دردِ زاييدنِ زنان . و قولش كه داد از باب محتمل الوجهين است ، كه در عدم بديع « توجيه » گويند . يك وجه آن كه آن باد ولاد را كه عطا فرمود بجز خدا كه مرسل الرياح