تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥

چشم او من باشم : اشارت است به حديث قدسى مشهور كه إنَّ الْعَبْدَ لَيَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتَّى أحْبَبْتَه فاِذا اَحْبَبْتُه كُنْتُ سَمْعَه الَّذى يَسْمَعُ بِه وَبَصَرَه الَّذى يَبْصُرُ بِه وَيَدَه الَّتى يَبْطَشُ بِها . ( 1 ) و اما لغت بعضى الفاظ : پس

( ( 72 ) ) آن بگويد زيد صديق سنى است * وين بگويد زيد گبر كشتنى است
ن 629 15 - ك 217 11 سنى : مىشود به فتح سين باشد چون على - وزناً و معنىً . و مىشود به ضم سين ، مخفّفِ سُنّى باشد - اى المنسوب إِلى السنّة النبوية .
( ( 73 ) ) زيد يك ذات است و بر آن يك چنان * او برين ديگر همه رنج و زيان
ن 629 16 - ك 217 12 و بر آن يك چنان : مىشود به چيم فارسى باشد - و اين اَظهر است - و مىشود به جيم عربى يعنى جان و دل يا فردوس اعلى .
( ( 95 ) ) تا ازو گردى گريزان در خدا * استعانت جويى از لطف خدا

ن 630 18 - ك 217 24 تا ازو گردى گريزان در خدا : يعنى در خلوت . در حديث قدسى است اُذْكُروُنى فِى الخَلَاءِ اَذْكُرْكُمْ فِى الْمَلَاءِ الأَعْلى . ( 2 ) بدان كه مقصود از اذكار و دعوات معرفتِ حضرتِ حق - سبحانه و تعالى - است . و غايت معرفت ، فناء در حضرت است . پس هر چه مُذكَّر باشد آن حضرت را ، از براى سالك مطلوب است - چه به اختيار و چه به اجبار ، مانند بلايا و مِحَن . چنان كه شيخِ مِيهنى فرمايد :

راه تو به هر روش كه پويند نكوست ذكر تو به هر زبان كه گويند خوش است

و چون مرآت نفس ناطقه به منزلهء ماده است ، لهذا حكما او را در اول مراتب عقل هيولانى گويند ، و ماده را از صورت ناگزير است . و چنان كه مادهء جسمانيه به صور طبيعيه مصوَّر مىشود ، مادهء عقليه به صور مجردات بايد مصوّر شود ، اوّل به دانش احكام و صفات و ذواتِ آنها ، و در ثانى به نحو تخلَّق و تحقّق به آنها . پس مقصود از دعوات و حاجات و استغاثات ، همين مطلبِ كلَّى است ، كه ذكر و تصوّر و تصوير باشد . پس از آن جا كه فرموده‌اند : اتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإنَّه يَنْظُرُ بِنُورِ الله ( 3 ) بايد مؤمن زيرك باشد ، و فريفته ى بر آمدن حاجات جزئيهء منقطعه

هامش
( 1 ) شرح منازل السائرين ملا عبد الرزاق كاشانى ، ص 358 . .
( 2 ) قريب به اين مضمون ، اصول كافى ، ج 4 ، كتاب الدعاء ، ص 262 . .
( 3 ) جامع صغير ، ج 1 ، ص 8 . .