تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
آن مىگذشت صف كشيدند و چون آن حضرت از ميان آنان مىگذشت در هر قدمى كه بر مىداشت سنگى به سوى او مىافكندند تا جايى كه خون از پاهاى او جارى ساختند . اما او در همان حال كه از پاهايش خون مىريخت از ميان آن مردم گذشت « 19 » . به هر حال ، پيامبر ( ص ) راه بازگشت از آن سفر سخت به ميان مردمى را در پيش گرفت كه از معنى مردانگى بويى نبرده بودند و از كرامت انسانى در هر صورتى از صورتهاى خود هيچ نمىدانستند . [ گويند ] سخت‌ترين بلا و گرفتارى آن است كه احساسات دشمنان كينه‌توز را تحريك كند ، آن سان كه اينجا آنچه آن پست فطرتان و فرومايگان با رسول خدا ( ص ) انجام دادند احساسات و عواطف عتبه و شبيبه پسران ربيعه را كه از آن پيش خود در آزار دادن رسول خدا ( ص ) با مشركان مكّه همكارى مىكردند برانگيخت . اين دو در نزديكى طايف باغى داشتند كه اينك پيامبر ( ص ) به سايهء يكى از درختان آن پناه برده بود . در اين هنگام انگيزهء خويشاوندى در وجود پسران ربيعه به حركت در آمد و آن دو غلام خود - به نام عداس - را فرستاد تا براى پيامبر ( ص ) قدرى انگور بچيند و به وى تقديم دارد كه اين از كرم قريش است .

عداس و رسول خدا ( ص )

289 - عداس كه مردى مسيحى بود [ در پى دستور صاحبان خود ] ميوه‌هايى را كه چيده بود و در سينيى قرار داشت به رسول خدا ( ص ) تقديم كرد . آن حضرت نيز خوردن ميوه را با جمله « به نام خدا » آغاز كرد . در اين هنگام عداس به پيامبر ( ص ) نگريست و در چهرهء آن حضرت خيره شد و سپس گفت : « به خدا سوگند ، اين كلام كلامى است كه مردم اين سرزمين آن را بر زبان نمىآورند » . رسول خدا ( ص ) در پاسخ او فرمود : « اى عداس ، تو از كدام سرزمينى
هامش
( 19 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 136 .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 90 | حسين صابري / محمد أبو زهرة