تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
و دينت چيست ؟ » او گفت : « مسيحى و از مردم نينوا » . پس پيامبر ( ص ) فرمود : « از آبادى آن مرد صالح يونس بن متى هستى » . او با شنيدن اين جمله گفت : « از كجا مىدانى يونس بن متى كيست ؟ » رسول خدا ( ص ) فرمود : « او برادر من است . وى پيامبر بود و من نيز پيامبرم » . در اين هنگام عداس خود را روى دست و پاى رسول خدا ( ص ) افكند و بر دست و پا و سر آن حضرت بوسه مىزد . از ديگر سوى فرزندان ربيعه كه شاهد آنچه از آن جوان مسيحى سر مىزد بودند ، حتّى از مشاهدهء اين ماجرا نيز دلهايشان براى پذيرش اسلام نرم نشد و يكى از آنان به ديگرى گفت : « او [ محمّد ( ص ) ] غلام تو را برايت تباه كرد » . هنگامى نيز كه عداس به سوى آن دو برگشت به وى گفتند : « واى بر تو اى عداس ! چرا سر و دست و پاى اين مرد را مىبوسى ؟ » او گفت : « مولاى من ، در روى زمين هيچ موجودى برتر از اين [ مرد ] نيست . او مرا از حقيقتى آگاه ساخت كه جز پيامبران آن را نمىدانند » آن دو در پاسخ او اظهار داشتند : « عداس مراقب باش كه او تو را از دينت باز ندارد كه دين تو از دين او بهتر است » . در اين ماجرا شاهد آنيم كه عاطفهء آميخته به بزرگوارى در كنار گمراهى آشكار خود را نشان مىدهد و در شرايطى كه حقيقت واضح و روشن بود ، آنان در حالى كه در دل نسبت به آن يقين داشتند ، آن را مورد انكار قرار دادند و طغيان و كفران و گمراهى بر آنان حكمفرما بود .

دعا ، بخشش و گذشت

290 - پيامبر خدا ( ص ) بىمهرى و جفا كارى آن مردم فرومايه و تلخى آزارهاى آنان و آن اهانتى را كه به وى روا داشتند احساس كرد و هيچ نقطهء آرامشى جز آن نيافت كه دست تضرّع به سوى خداى خويش بردارد و به او پناه برد ، بدين سان او پس از ترك گفتن پسران ربيعه و پشت سر نهادن ماجراى برخوردش با عداس
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 91 | حسين صابري / محمد أبو زهرة