غلام او محسوب نمىشد ، بلكه يار و ياورى براى او بود .
دربارهء اين كه چرا رسول خدا ( ص ) مسافت ميان مكّه و طايف را پاى پياده طى فرمود گفته شده است اين امر بدان علت بود كه وى نمىخواست كسى از اين سفر اطّلاع پيدا كند البتّه اين مىتواند بخشى از علّت و توجيه اين كار باشد ، اما ما مىگوييم : او در راه دعوت الهى خويش جهاد مىكرد و تلاش و فعّاليّت و مجاهده در اين راه را به غايت رسانده بود [ و شايد همين امر باعث آن مىشد كه در راستاى همين تلاش و مجاهده طريقى را كه براى پرداختن به امر رسالت خويش مىپيمايد پياده طى كند ] .
[ به هر حال ، دربارهء ادامهء اين سفر و نحوهء ورود رسول خدا ( ص ) به طايف ] ابن اسحاق در سيرهء خود به سند خويش نقل مىكند كه چون رسول خدا ( ص ) به طايف رسيد ، به سراغ سه تن از افراد ثقيف كه اشراف و سران مردم آن شهر در آن روزگار محسوب مىشدند رفت . آنان سه برادر بودند به نامهاى : عبد ياليل مسعود و حبيب فرزندان عمرو بن عمير بن عوف بن عقدة بن غيرة بن عوف بن ثقيف « 18 » .
او با اين سه تن كه به سبب موقعيّت ويژهء پدرشان در ثقيف از اشراف و بزرگان آن قوم محسوب مىشدند ملاقات كرد ، اما اين ملاقات و - بالتّبع - اين سفر پاسخ مثبتى را از سوى آنان و ديگر مردم به همراه نداشت ، هر چند جهادى از سوى صاحب دعوت محمّدى ( ص ) در راه آن بود .
اينك شايسته است گفتگويى را كه ميان رسول خدا ( ص ) و فرزندان عمرو بن عمير ثقفى روى داد يادآور شويم :
رسول خدا ( ص ) با فرزندان عمرو بن عمير نشست و آنان را به خداوند فراخواند و دربارهء هدفى كه به منظور آن به ديار آنان سفر كرده يعنى يارى آنان به او در راه اسلام و قرار گرفتن در كنار او و در مقابل كسانى از خاندان آن حضرت كه با وى به مخالفت و مقابله برخاسته بودند سخن گفت ، اما آنان سخنان ناروايى در
هامش
( 18 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 135 و ابن هشام ، السيرة النبوية ج 1 ، ص 419 .