پاسخ آن بزرگ ابراز داشتند و يكى از آنان چنين گفت كه اگر خداوند اين پيامبر را فرستاده باشد ، او پردهء كعبه را پاره پاره خواهد كرد . اين مرد با گفتهء خود امكان اين را كه خداوند محمّد ( ص ) را به عنوان رسول خود بر مردم فرستاده باشد معلّق بر اين دانست كه او پردهء كعبه را پاره پاره كند و روشن است كه چنين چيزى به دليل قداست كعبه در رديف محالات قرار دارد [ و بدين ترتيب مفهوم اين سخن آن است كه اين شخص ايمان آوردن خود به رسول و رسالت پيامبر ( ص ) را امرى محال مىداند . ديگرى نيز در پاسخ رسول خدا ( ص ) گفت : « آيا خداوند هيچ كس ديگر جز تو را نيافت كه فرستادهء خود قرار دهد ؟ » اين مشرك نيز با اين گفته رسالت رسول خدا ( ص ) را انكار مىكند . بالاخره سوّمين آنان مىگويد : « اگر تو آن گونه كه خود مىگويى رسول خدايى ، از آن بالاترى كه من پاسخى در مقابل تو اظهار دارم و اگر نيز بر خدا دروغ مىبندى ، شايستهء من نيست كه با تو سخن گويم » .
بدين ترتيب مشاهده مىكنيم كه همهء اين پاسخها به گونهاى ريشخند و تمسخر پيامبر ( ص ) بود و به همين سبب رسول خدا ( ص ) دريافت كه از آنان پاسخ مثبتى به دعوت خويش نخواهد ديد و آنان گمراهى را در مقابل هدايت خريدارند .
لذا آن حضرت از ايشان مأيوس شد . اما از ديگر سوى اين احتمال وجود داشت كه اگر چه آنان به دعوت پيامبر ( ص ) پاسخ ندادهاند ، اما قدرى مروّت و مردانگى در ايشان وجود داشته باشد .
به همين علّت رسول خدا ( ص ) كه نمىخواست خبر مسافرت او به طايف به مشركان مكه برسد و اين خبر آنان را تحريك كند از سران ثقيف خواست تا ماجراى سفر او به ميان آنان را پنهان بدارند . اما آنان به سبب فرومايگى و پستى خود اين ماجرا را پنهان نداشتند و آن را فاش كردند و بلكه از آن بالاتر ، سبكسران و بردگان خويش را عليه او شوراندند و تشويق كردند تا او را دشنام دهند و در پيرامون او داد و فرياد بلند كنند تا مردم در آنجا گرد آيند .
موسى بن عقبه روايت كرده است كه مردم طايف در دو سوى راهى كه او از
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: حسين صابري
ص٨٩