رسول خدا ( ص ) اميد داشت يارى و نصرتى از مردم آن ديار ببيند كه از قريش نديده بود .
پيامبر ( ص ) به نوعى با برخى از مردمان طايف بستگى خانوادگى داشت ، چه ، آن حضرت در ميان بنى سعد دوران شيرخوارگى را سپرى كرده بود و اين خاندان كه دايهها و پرستاران آن بزرگ در ميانشان بودند در نزديكى طايف به سر مىبردند .
علاوه بر اين طايف نسبة شهرى نزديك مكّه محسوب مىشد ، چه اين شهر در فاصلهء 120 مايلى مكّه قرار دارد و چنين مسافتى در عرف مردمان صحرا نشين چندان مسافتى دور نيست .
رسول خدا ( ص ) در اواخر ماه شوال سال دهم بعثت به طايف سفر كرد نه تنها بدان سبب كه - آنچنان كه كتب سيره مىگويند - اين شهر در نزديكى مكّه قرار داشت ، اگر چه كه اين يكى از دلايل و انگيزههاى آن سفر بود امّا نه مهمترين آنها بلكه نيز بدين علت كه حالتى شبيه نوميدى از ايمان آوردن قريش يا باقيماندگان اين خاندان كه تا آن زمان هنوز مسلمان نشده بودند براى آن حضرت پيش آمده بود و براى او شايسته نبود كه پيش از آن آهن سرد بكوبد يا دعوت خود را تنها منحصر به آن طايفه كند ، چه اين كه نوعى روح مجادله و كج بحثى بر آن مردم غالب شده بود ، بىآن كه در پى قانع شدن و به دست آوردن حقيقت باشند و به همين سبب آن حضرت چنين مصلحت مىديد كه ديگر خود را به چنين مردمى مشغول نسازد و به سوى سرزمينى ديگر كه همان طايف بود برود بدان اميد كه آنان از او پيروى و سپس او را يارى كنند .
هر چند آنچنان كه گفتيم مسافت ميان مكّه و طايف 120 مايل بود ، رسول خدا ( ص ) همهء اين مسافت را پاى پياده طى كرد ، در حالى كه كسى جز غلام او زيد بن حارثه به همراهش نبود ، همان مردى كه رسول خدا ( ص ) از اين پيش او را آزاد كرده و او به صورت يكى از دوستان مهربان آن حضرت در آمده بود و ديگر
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: حسين صابري
ص٨٧