به درگاه خداوند دعا كرد و فرمود :
« پروردگارا از كاستى توان خود ، از كمى چاره در كار خويش و از بىمقدارى در نظر مردم به تو شكايت مىآورم . اى بخشندهترين بخشندگان و مهربانان ، تو پروردگار مستضعفينى و تو پروردگار منى . مرا به كه وا مىگذارى ؟ به بيگانهاى كه بر من هجوم آورد يا به دشمنى كه كار مرا در اختيار او قرار مىدهى ؟ اگر خشم تو بر من نباشد من هيچ باك ندارم [ و اين همه را تحمّل مىكنم ] ، اما عافيت تو برايم سهلتر و با گشايشتر است . به نور جمال تو كه ظلمتها بدان روشن شده و كار دنيا و آخرت بدان سامان يافته به تو پناه مىبرم از اين كه خشم تو بر من فرود آيد يا ناخشنودى تو مرا در ميان گيرد . تو را حق ملامت و عتاب است تا آن كه خشنود شوى . هيچ توان و قدرتى جز به [ نيروى ] تو نيست » .
اين دعايى است برخاسته از روحى آزرده امّا خشنود ، چه او به بزرگترين دعوت الهى در عالم هستى برخاسته و بنا براين در راه چنين دعوتى هر چيزى هر چند خشن و هر سختيى هر چند عظيم ، آسان و سهل است و او آنچه را خداوند تقدير كرده و آنچه را او خوش مىدارد پذيرا مىشود و هيچ چيز جز خشم و خشنودى خداوند براى او اهميّت ندارد و هر چه جز آن سهل است .
خداوند نيز اين دعاى رسول خود را پاسخ گفت و به وى فرمود كه وى خود با اوست ، آن سان كه در صحيح مسلم و صحيح بخارى آمده است كه عايشه روايت مىكند كه وى به رسول خدا ( ص ) گفت : « آيا روزى سختتر از روز نبرد احد بر تو گذشته است ؟ » آن حضرت در پاسخ فرمود : « [ آرى ] ، آنچه از اين مردم ديدم ، آن هنگام كه خود را بر عبد ياليل عرضه داشتم . . . و او بدانچه از وى مىخواستم پاسخ مثبت نداد . پس من در حالى كه انديشناك بودم راه خويش را در پيش گرفتم و از اين حالت بيرون نيامدم مگر آنگاه كه خود را در قرن الثعالب ديدم .
پس سر خويش را بلند كردم و ناگاه در آسمان ابرى ديدم كه بر سرم سايه افكنده است . در آن نگريستم و ناگاه جبرئيل ( ع ) را مشاهده كردم . او مرا صدا زد و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: حسين صابري
ص٩٢