را مشاهده كردند و با برگشتن ابو جهل به وى گفتند : « اى ابو الحكم ، تو را چه شده است ؟ » او گفت : « به سوى او رفتم تا آنچه را ديروز با شما در ميان نهاده بودم انجام دهم ، امّا چون به او نزديك شدم ، شترى نر كه به خدا سوگند به سان يال و گردن و تارك و دندان او تاكنون نديدهام ميان من و او قرار گرفت و مىخواست مرا بخورد » . آنچه گفته شد نمونهاى از اخبار راويان ثقهاى است كه به اسناد صحيح و قوى به ما رسيده و گرچه در سند برخى ضعف وجود دارد ، اما اين ضعف با تأييد اخبار و رواياتى كه داراى سند قويتر و مضامينى مشابه هستند بر طرف مىشود ، هر چند همان روايت قويتر ما را بسنده خواهد كرد . به همين سبب ما آنچه را ابن كثير روايت كرده مبنى بر اين كه اين آزارها پس از وفات ابو طالب به تحقق پيوست ترجيح مىدهيم .
اصولا بسيارى از رواياتى كه با اسناد صحيح در كتب تاريخ و سيره آمده ، زمان وقايع و رخدادها را ذكر نمىكند و بيشترين توجه آن كتب به تصوير كردن حقيقت رخدادها از طريق روايت كردن آن از راويان ثقه و مورد قبول مىباشد .
بنابراين اگرچه زمان اينگونه رخدادهاى تاريخ در كتب خاص آن ذكر نشده باشد ، مورّخ پژوهشگر حق آن را دارد كه اين رخدادها را در سياق مناسب تاريخى و در رديف رخدادهايى كه با آن مناسبت دارد ذكر كند .
در همين راستا مناسبترين زمانى كه بر اساس تحليل و بررسى و پژوهش ، براى آزارهاى مشركان نسبت به رسول خدا ( ص ) بدان مىرسيم همان زمانى است كه رسول خدا ( ص ) يارى و حمايت خويشاوند نزديك خود را كه خداوند محبت به رسول و حمايت از پيامبرش را به او الهام كرده بود از دست داد ، خويشاوندى كه اگرچه در بيشتر دوران حيات خود پيروى خويش از پيامبر ( ص ) را آشكار نساخت اما پيوسته از او حمايت كرد تا زمانى كه خداوند او را به سوى خود فرا خواند و از اين هنگام به بعد بود كه رسول خدا ( ص ) تنها از حمايت و يارى خداوند كه لحظهاى بنده و رسول خويش را وانمىگذاشت برخوردار بود .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: حسين صابري
ص٨٠