هيبت در كنار محبت
287 - حمايت الهى از رسالت خويش كه محمد ( ص ) ابلاغ آن را به مردم بر دوش كشيده با هيبتى همراه شده بود كه در زمان مناسب و هنگامى كه آزارها شدت و ريشخندها فزونى مىيافت خود را نشان مىداد و بدينوسيله خداوند آن مردم را متذكّر مىگشت كه او پيامبر خويش را در معرض آزار و ريشخند آنان تنها نمىگذارد . بدين ترتيب در اوج ريشخندها و دستدرازيهاى آنان به مقام نبوّت هيبتى باز دارنده از سوى آن حضرت خود را نشان مىداد .
شايسته است در اين مورد دو رخداد را ذكر كنيم كه در هر دوى آنها هيبت محمد ( ص ) كه خداوند آن را در كنار دلسوزى و مهربانى آن حضرت به وى داده بود جلوهگر است :
رخداد نخست ماجراى آن مرد اراشى است . خلاصه ماجراى وى آنگونه كه ابن اسحاق آن را به نقل از عبد الملك بن ابى سفيان ثقفى روايت كرده و ما نيز قبلا آن را بتفصيل آورديم از اين قرار است كه مردى از اراش شترانى به مكّه آورد و ابو جهل آنها را از او خريد و در پرداخت بهاى آن تعلّل مىورزيد . آن مرد به ميان مردم آمد و در كنار جمع قريش ايستاد و در حالى كه رسول خدا ( ص ) در گوشهاى از مسجد نشسته بود و گفتههاى او را مىشنيد خطاب به آن جمع گفت : « اى جماعت قريش ، آيا مردى هست كه مرا در مقابل ابو الحكم بن هشام يارى دهد كه من مردى غريب و در راه ماندهام و او حقّم را از من ستانده است ؟ »
در پاسخ او كسانى كه در آن جمع بودند به دليل آگاهى از كينه و دشمنى موجود ميان رسول خدا ( ص ) و ابو جهل از روى ريشخند به آن حضرت اشاره كردند و به آن مرد اراشى گفتند : « آن مرد را مىبينى ، به سراغ او برو كه در مقابل ابو جهل تو را يارى خواهد داد » .
آن مرد به حضور رسول خدا ( ص ) آمد و در كنار ايشان ايستاده ماجراى خود