ابن كثير در اينباره مىگويد :
« به نظر من بيشتر آن رواياتى كه گذشت ، از اين قبيل كه آنان در هنگام نماز پيامبر ( ص ) زهدان شتر روى شانهء او مىانداختند - آنسان كه روايت ابن مسعود گوياى اين مطلب است - نيز آنچه عبد الله بن عمرو بن عاص روايت كرده مبنى بر اين كه مشركان يك بار بشدت بر گلوى رسول خدا ( ص ) فشار وارد آوردند و خواستند آن حضرت را خفه كنند ، همچنين اين تصميم ابو جهل - كه لعنت خدا بر او باد - مبنى بر اين كه در حال نماز لگد خود را بر روى گردن آن حضرت بگذارد و البته در اين كار موفق نشد و بالاخره امورى نظير اينها همه در دوران پس از وفات ابو طالب صورت گرفته و آوردن آنها در اينجا مناسبتر و صحيحتر است و البته خداوند خود داناست » « 14 » .
اين سخنى پرارج و بااعتبار است و ما بر اساس همين مىگوييم كه آزارهاى مشركان دو مرحله داشته است :
مرحلهء اول : قبل از وفات ابو طالب : در اين دوران آزار پيامبر ( ص ) تنها با وسايلى چون ريشخند و تمسخر و دشنام بود و جز آزارهاى زبانى آزار ديگرى براى او نداشتند . در اين دوره كسانى چون ابو جهل و عقبة بن ابى معيط و ديگر سبكسران قريش به اين كار ناروا دست مىزدند .
البته در همين مرحله آزارها و شكنجههاى بدنى متوجه مستضعفان و بىپناهان و مؤمنانى جز رسول خدا ( ص ) مىگرديد و همين آزارها به دوبار هجرت مسلمانان به حبشه انجاميد و كسانى چون جعفر بن ابيطالب و عثمان بن عنان كه از بزرگان قوم به شمار مىرفتند شايد به سبب همين آزارهاى زبانى و ريشخند و تمسخر بدان ديار هجرت گزيدند .
مرحلهء دوّم : پس از وفات ابو طالب ؛ در اين مرحله آزارها شدّت يافت اين آزارها نه تنها به گفتار بود ، بلكه شامل آزارهاى بدنى و آزار در عمل نيز مىشد تا آنجا كه رسول خدا ( ص ) ناگزير گرديد [ پس از بيرون رفتن از مكّه و سفر با طايف ]
هامش
( 14 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 135 . با اندكى تلخيص و تصرف از سوى مؤلّف .