نديدهام . به خداوند سوگند اگر از آنچه او مىخواست خوددارى مىكردم آن شتر مرا مىخورد » .
اين رخداد حاكى از دو نكته مىباشد :
اولا حاكى از هيبت رسول خدا ( ص ) است كه هرگاه مىخواست در راه اقامهء حق و نابودى باطل از آن كمك مىگرفت نه آن كه پيوسته در راه دعوت به خدا از آن سود جويد ، چه ، او مىخواست هماره مهربان و با رأفت باشد چرا كه رأفت و مهربانى دلها را نرم و مهيّا مىسازد در حالى كه اگر پيوسته از هيبت و ارعاب سود جسته شود دلها نگران و گريزان و ترسان مىشود و اين در حالى است كه رسالت الهى همواره آشنا ساختن دلها با همديگر و نرمش را مىطلبد و خداوند خود به رسول خويش مىفرمايد : « تو بدانچه از رحمت خداوند بود براى آنان نرم شدى و اگر درشتخوى و سختدل بودى از اطرافت پراكنده مىشدند » « 16 » .
ثانيا از اين حكايت دارد كه سبكترين و گستاخترين مردم و آن كه بيش از همه بر ديگران مىتازد و حقوق آنان را مورد بىاعتنايى قرار مىدهد از ميان همگان ترسوترين و در تنهايى بيمناكترين و نگرانترين مردم و در رويارويى با دشمن خود ترسويى بزدل است آنسان كه به خوبى شاهد آنيم حاكمان ستمگرى كه در آزار مردم هيچ حد و مرزى را مراعات نمىكنند هنگامى كه احساس نمايند خود - و نه اطرافيانشان - هدف و مقصود حملات هستند و در اين ميدان تنهايند نگرانترين مردمند و از ضعف خود دست به هر تلاشى مىزنند و اين خود نشانى از شدت احساس ناتوانى آنان است كه نه تها با ترس تنافى ندارد ، بلكه در صحنهء رويارويى چنين افرادى با اشخاص قوى و مقتدر يكى از لوازم امر است .
اما رخداد دوّم رخدادى است كه بيهقى به سند خود از عروة بن زبير روايت مىكند كه گفت : به عبد الله بن عمرو بن عاصى گفتم : « در ميان عداوتها و دشمنيهايى كه قريش عليه رسول خدا ( ص ) ابراز مىداشت كدام يك را از همه
هامش
( 16 ) - آل عمران / 159 .