تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
عقيق پنهان كرد و سپس به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد گفت : « اى محمد شما دخترم را به اسارت گرفته‌ايد و اينك اين هم فديهء اوست » . پيامبر ( ص ) در پاسخ او فرمود : « آن دو شترى كه در عقيق در فلان درّه گذاشتى كجاست ؟ » حارث [ از اين سخن شگفت زده شده بود ] گفت : « گواهى مىدهم كه خدايى جز الله نيست و تو اى محمد رسول خدايى كه به خداوند سوگند هيچ‌كس جز خداوند از اين آگاهى نداشت [ كه شترانى در عقيق گذاشته‌ام ] » . بدين ترتيب حارث اسلام آورد و به همراه او دو پسر وى و نيز گروهى از قوم او مسلمان شدند و وى نيز كسى را براى آوردن آن دو شتر فرستاد و آن دو را به نزد پيامبر ( ص ) آورد و در اختيار آن حضرت قرار داد و متقابلا پيامبر ( ص ) نيز دختر او جويريه را به او سپرد و او نيز اسلام آورد و حقيقة نيز به اين عقيده پايبند شد . پس رسول خدا ( ص ) او را از پدرش خواستگارى فرمود و وى نيز او را به ازدواج آن حضرت درآورد و چهارصد درهم مهر او قرار داد . پس از اين ماجرا هركس يكى از اسيران بنى المصطلق را در اختيار داشت او را آزاد كرد و با خود گفت : « آيا بستگان نسبى رسول خدا ( ص ) را به بردگى بگيريم ؟ » اين روايت ابن هشام است كه متذكّر نشده آن را از چه كسى روايت كرده است ، هر چند در صحاح ستّه بىآن كه تفاصيل ماجرا بدين صورت آورده شده باشد اشاراتى بدين مضمون وجود دارد . روايت مزبور حاكى از آن است كه جويريّه در بردگى قرار نگرفت ، اما بر خلاف آن ، روايت ابن اسحاق حاكى از آن است كه جويريّه نيز به‌سان ديگران به بردگى گرفته شد . آن روايت چنين است : « از عروة بن زبير به نقل از عايشه روايت شده است كه گفت : هنگامى كه رسول خدا ( ص ) اسيران بنى المصطلق را به عنوان غنيمت در اختيار مسلمانان قرار داد ، جويريّه دختر حارث سهم ثابت بن قيس بن شماس يا يكى از عموزادگان او شد . پس براى آزادى خود با كسى كه او را در اختيار داشت قرار داد مكاتبه بست . او كه زن شيرين و نمكينى بود و هيچ‌كس او را نمىديد مگر آن كه به او دل مىبست ، به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد تا در پرداخت وجه مكاتبهء خود از آن
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 709 | حسين صابري / محمد أبو زهرة