توقّف سپاه را صادر فرمود و سپاهيان به خواب رفتند .
ابن اسحاق در مورد علّت اين كار مىگويد :
« رسول خدا ( ص ) تنها بدان سبب دست به چنين كارى زد تا توجّه مردم را از ماجرايى كه ديروز رخ داده بود بازدارد و به امور ديگر مشغول بدارد » « 17 » .
بدين ترتيب مسلمانان در هنگام خواب نتوانستند اختلاف و درگيرى ديروز را به ياد بياورند ، چه ، تنها چيزى كه آنان درك مىكردند خستگى فراوان بود . همين خستگى فراوان جسمى نيز آنان را از نگرانيهاى روانى و روحى بازداشت و بدين ترتيب آتش فتنه فرو نشست تا در آينده در شكل فتنهاى ضرربارتر و پرتأثيرتر دوباره چهره نشان دهد ، فتنهاى فرو نشست كه از نفاق و منافقان سرچشمه گرفت و شعلههاى آن گسترد تا آنجا كه دامنش برخى از انصار و مهاجرين را نيز گرفت .
گفتنى است هنگامى كه رسول خدا ( ص ) از فرياد كمكخواهى آن دو تن از مهاجرين و انصار آگاهى يافت ، فرمود : « اين را واگذاريد كه جريانى فاسد و متعفّن است . بگذاريد تا در تعفّن خود بگذرد و از ميان رود » .
زمانى نيز كه خبر اظهارات و تحريكات عبد الله بن ابى به فرزندش عبد الله بن عبد الله - كه مردى مؤمن و از مؤمنان راستين بود - رسيد ، وى نزد رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : « اى رسول خدا ( ص ) بنابر آنچه به من رسيده چنين اطلاع يافتهام كه قصد كشتن عبد الله بن ابىّ را دارى . اينك اگر واقعا چنين است و تو حتما بايد چنين كنى ، مرا فرمان ده تا سر او را به حضورت آورم كه به خداوند سوگند مىدانى كه در ميان خزرج هيچكس پيش از من به پدرش نيكوكار نيست و اينك من از آن بيم دارم كه ديگرى را به قتل او فرمان دهى و وى او را بكشد و پس از آن نفسم به من اجازه ندهد قاتل پدرم را ببينم كه در كوچه و خيابان راه مىرود و بدين ترتيب مسلمانى را در مقابل خون كافرى بكشم و به آتش درآيم » . امّا رسول خدا ( ص ) در پاسخ او فرمود : « [ نه اين كه او را نمىكشى ، بلكه تا زمانى كه
هامش
( 17 ) - البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 158 .