برادرش بود كشت و جنايت دوّم آن كه وى پس از اظهار اسلام مرتد شد . او اينك به سبب اين دو گناه مستحق كشته شدن بود و هر يك از اين دو جنايت بتنهايى براى اباحهء قتل او كفايت مىكرد .
به همين سبب رسول خدا ( ص ) ريختن خون او را مباح اعلام كرد و وى از كسانى بود كه در روز فتح مكّه از سوى رسول خدا ( ص ) دربارهء آنان اعلام شده بود كه خون آنان هدر است ، هر چند خود را به پرده كعبه بياويزند .
از اين جريان چنين استفاده مىشود كه ارتداد موجب قتل است و اين فرد مصداق فرمودهء رسول خدا ( ص ) بود كه « هر كس از دين برگردد او را بكشيد » ، هر چند از اين نظر كه در اين مورد ممكن است جواز قتل او ناشى از قتل يك مسلمان به دست او و يا ناشى از ارتداد او باشد ، دلالت اين حادثه بر حكم قتل مرتد [ هر چند اصل حكم مورد مناقشه نمىباشد - دلالتى ظنى و يك احتمال است ] .
يك فتنه
504 - در جريان اين غزوه فتنهاى شعله برافروخت ، اما رسول خدا ( ص ) با حكمت و تدبير خود آن را خاموش كرد .
ماجرا از اين قرار بود كه در حالى كه مردم از چاه آب برمىداشتند دو تن از مسلمانان - يكى سنان بن وبرجهنى همپيمان بنى عوف از خزرج و ديگرى جهجاه بن مسعود گماشتهء عمر بن خطاب كه اسب او را پيش مىبرد - بر سر به دست آوردن نوبت آب برداشتن با يكديگر درگير شدند و به نبرد با همديگر پرداختند و در اين هنگام سنان جهنى فرياد « اى جماعت انصار » و گماشته عمر فرياد « اى گروه مهاجرين » برآوردند .
در پاسخ اين فريادها هيچ كس از انصار يا مهاجران بدان وقعى ننهاد ، امّا نفاق از اين موقعيّت براى برانگيزاندن روح انتقام و خونريزى سوء استفاده كرد ؛ از آن جمله عبد الله بن ابى سردستهء منافقان در جمع دوستان خود و در حالى كه