ما در پاسخ اظهار مىداريم مسلمانان و پيامبر ( ص ) اساسا كسى را به اسارت نگرفته بودند ، چرا كه آنان به فرمان خداوند چنين حقّى را قبل از جنگ و قبل از زمينگير كردن دشمن نداشتند ، آنجا كه مىفرمايد : « هيچ پيامبرى نمىتواند اسير در اختيار داشته باشد مگر آن كه در زمين كشتار كند [ و دشمن را زمينگير سازد ] . شما بهرهء دنيا را مىخواهيد و رسول خدا ( ص ) [ براى شما ] آخرت را مىخواهد و خداوند عزيز و حكيم است » « 25 » . بنابراين پيامبر حق نداشت در شرايطى كه هنوز دشمن را با وارد آمدن زخمهايى به آنان زمينگير نساخته بود از آنان اسير بگيرد [ و آنان قبل از وارد شدن به جنگ ] و در حالى كه جنگ از سوى مسلمانان پايان نيافته و نه هنوز شور دلها فرو نشسته و نه شمشيرها به نيام رفته بود آنان خود به داورى سعد بن معاذ تن در دادند . حتّى مىتوان گفت جنگ عليه آنان ادامهء همان لشكركشى احزاب بود ، ماجرايى كه در طىّ آن يهوديان و مشركان دست بدست هم داده و اينك هر چند خداوند ترس را در دلهاى مشركان افكنده و آنان گريخته بودند امّا هنوز يهوديان در مدينه حضور داشتند و مىبايست آنان كه اعلام جنگ كردهاند در صحنهء نبرد حاضر شوند ، ولى چنين نكردند .
ممكن است كسى بگويد پيامبران مهربان و اهل رحمتند . امّا ما مىگوييم عدالت نيز مصداقى از رحمت و قصاص نيز « زندگى » است و اين از مصاديق رحمت اسلام است كه ستم دفع شود و از اساس نابود گردد و پيامبر ( ص ) اسلام همان گونه كه پيامبر « رحمت » بود پيامبر « حماسه » هم بود و خداوند نيز آن گونه كه رحيم است ، عزيز و حكيم نيز هست .
چند حكم شرعى
484 - در جريان غزوهء احزاب و بنى قريظه احكامى شرعى در مورد نماز به صورت عملى تقرير شد و احكام شرعى ديگرى نيز در جريان تقسيم غنايم بنى قريظه
هامش
( 25 ) - انفال / 67 .