تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
گفت : « اى مردم ، ايرادى بر حكم خداوند نيست كه اين تقديرى نوشته شده و حماسه‌اى است كه خداوند آن را مقرّر داشته است » . وى پس از اين سخنان براى اعدام آماده شد . بدين ترتيب مشاهده مىكنيم كه حتّى يهوديان خود نيز دريافته بودند كه اين يك قصاصى قانونى عليه آنان است . با اين وصف چه مىشود برخى از مردم را كه مىگويند : « لازم بود رسول خدا ( ص ) بر آنان دل بسوزاند و با آنها مهربانى كند » . اينك ما از چنين كسانى مىپرسيم : اگر رسول خدا ( ص ) مردان آنان را به قتل نمىرساند - در حالى كه اگر آنان توان مىيافتند پيامبر و همهء مردم مسلمان را مىكشتند و اسلام را از ميان مىبردند و در شرايطى كه گذشت دربارهء جنايتكاران خود يك ستم است - پس چه بايد مىكرد ؟ آيا مىبايست اموال آنان را در اختيار گرفته ، آنان را از مدينه اخراج مىكرد در حالى كه چنين چيزى خود نوعى عفو را در برداشت و چنين عفوى يك ستم بود ؟ علاوه بر اين در حالى كه اين يهوديان داراى هفتصد مرد جنگى بودند در صورتى كه پيامبر آنان را از مدينه بيرون مىراند چه پيش مىآمد ؟ آيا آنان نيرويى جنگى را عليه اسلام تشكيل نمىدادند و آيا چون دو قبيلهء يهودى ديگر به تحريك قبايل عرب عليه مسلمانان نمىپرداختند ؟ آيا پيامبر ( ص ) مىتوانست بر آنان دلسوزى و مهربانى بورزد تا در آينده اگر به فرصتى دست يابند عليه مسلمانان دست به تهاجم بزنند ؟ آيا درست است بر دزدانى مهر ورزيده شود تا ديگر بار اوضاع خود را سامان دهند و تجديد قوا كنند و آنچه را شخص بدان افتخار مىكند و آنچه دارد و ندارد از او بربايند ؟ بنابراين چيزى جز قتل نمىتوانست جزايى برابر و كافى براى كردار ناشايست آنان باشد و به عبارتى ديگر اين يهوديان بودند كه با رفتار و با توطئه‌هاى خود دست به خودكشى زدند . ممكن است چنين گفته شود كه يهوديان خود را اسير مسلمانان كردند و اسير را نبايد كشت .