نمىشويم بلكه به پاسخ اين سؤال مىپردازيم كه « آيا در اين حكم يا در اجراى آن جاى تخفيف وجود نداشت ؟ » .
در پاسخ اين سؤال مىگوييم : يهوديان با مسلمانان سر جنگ داشتند و در موضع جنگ بودند و اين موضع را تا آخرين لحظه نيز حفظ كردند و هنگامى كه على ( ع ) به رويارويى با آنان شتافت و آنان را به عنوان طرفهاى يك جنگ مورد خطاب قرار داد و فرمود : « جامى را كه حمزه نوشيده بود خواهم نوشيد و دژهاى آنان را خواهم گشود » و هنگامى كه دلاورى و عزم استوار على ( ع ) و زبير را ديدند و دريافتند راهى جز شكست ندارند خود خواهان آن شدند كه سعد بن معاذ دربارهء آنان داورى كند و خود داورى او را قبل از آن كه بدانند چه خواهد بود پذيرفتند . اين در حالى است كه به موجب آنچه قانون مقرّر مىدارد هر كس داورى كسى را بپذيرد تمام اختيارات خود در آن موضوع را به او واگذار كرده و داور با برخوردارى از اين « حقوق تفويض شده » مىتواند آنچه را خود در مورد آنان حكم عدالت مىداند مقرّر بدارد .
در اين ماجرا بويژه به اين نيز بايد توجّه داشت كه داور مورد قبول بنى قريظه يعنى سعد بن معاذ همان كسى بود كه قبل از اين به ميان آن يهوديان رفته ، آنان را از شكستن پيمان خود با رسول خدا ( ص ) برحذر داشته بود و آنان پاسخى شديد اللّحن به او داده بودند و سعد دريافته بود كه آنان خواهان از ميان رفتن اسلام و كشته شدن مسلمانان هستند .
حتّى پس از صدور حكم سعد همان كسانى كه خود توطئه كرده و اكنون محكوم داورى او بودند نيز به داورى او تن در داده و دريافتند كه اين جزاى كردار خود آنهاست ، تا آنجا كه روايت شده است وقتى حيى بن اخطب را براى اعدام حاضر كردند وى به رسول خدا ( ص ) گفت : « به خداوند سوگند از اين كه با تو دشمنى كردهام خود را سرزنش نمىكنم ، امّا اين حقيقت را دريافتهام كه هر كس به خدا پشت كند خدا نيز او را خوار خواهد كرد » . وى سپس به مردم رو كرد و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 671
مساهمون: حسين صابري
ص٦٧١