او آگاهى يافت .
اكنون داستان توبهء ابو لبابه را به ادامهء همين فصل واگذار مىكنيم تا ببينيم فرجام كار بنى قريظه كه به موجب عدالت دامنگير آنان شد به كجا انجاميد ، فرجام قومى كه خيانت كرده ، پيمان خود را با رسول خدا ( ص ) شكسته و به تلاش جنايت بارى در راه به سقوط كشاندن حكومت اسلام دست زده بودند ، امّا بر خلاف مقاصد آنها خداوند آنچه را شدنى بود به تحقّق درآورد .
پذيرش داورى سعد بن معاذ
482 - در حالى يهوديان بنى قريظه به داورى سعد - رئيس قبيله اوس - تن در دادند كه برخى از افراد اين قبيله انتظار داشتند پيامبر همان گونه كه بنى نضير و بنى قينقاع را از مدينه بيرون رانده بود ، بنى قريظه را از مدينه بيرون براند و به همين اكتفا كند . اين در حالى بود كه جنايتى كه اين چند گروه يهودى انجام داده بودند با يكديگر تفاوت داشت ، چرا كه دو گروه بنى نضير و بنى قينقاع - بر خلاف بنى قريظه - به همدستى با كسانى كه براى بركندن ريشهء اسلام در مدينه آمده بودند ، نپرداختند و با مسلمانان سر جنگ نداشتند و تنها عليه مسلمانان دست به حيله و نيرنگ زدند و پيمان خود با رسول خدا ( ص ) را شكسته بودند و به همين دليل نيز در مورد آنان منطق چنين ايجاب مىكرد كه به بيرون راندن آنان از مدينه اكتفا شود ، چرا كه آنها با پشت پا زدن به پيمان صلح خود و قرار داد همزيستى مسالمت آميز در مدينه نشان داده بودند كه ديگر نمىتوانند در مدينه بمانند .
امّا بنى قريظه ، هم ، پيمان خود با رسول خدا ( ص ) را شكستند و هم به جنگ پرداختند و به خانهء پيامبر ( ص ) [ و خانههاى مؤمنان ] حملهور شده بودند و اينك لازم بود تا رفتارى با آنان در پيش گرفته شود كه با طرفهاى يك جنگ - و نه با افراد پيمان شكن - در پيش گرفته مىشود و لازم بود رفتارى متقابل و همانند آنچه عليه مؤمنان روا داشتند و آنچه در صورت پيروزى سپاهيان مهاجم احزاب در انتظار