تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
صورت انتخاب اين راه به امنيّت مالى و به امنيّتى براى زنان و فرزندان خود دست خواهيد يافت » . امّا يهوديان در پاسخ او گفتند : « ما هرگز حكم تورات را رها نمىكنيم و چيزى ديگر را جايگزين آن نمىسازيم » . ب : اين كه پس از كشتن زن و فرزندان خود و فارغ از آنها به جنگ بپردازند . امّا آنان اين راه را نپذيرفتند . ج : اين كه در روز شنبه با حمله عليه محمّد ( ص ) او را غافلگير كنند ، چرا كه ممكن است از آنجا كه محمّد اطّلاع دارد آنان در روز شنبه دست به جنگ نمىزنند در اين روز آمادهء رويارويى با آنان نباشد [ و در نتيجه شكست بخورد ] . سرانجام يهوديان پذيرفتند كه تسليم شوند ، امّا از نتايجى كه در پس اين تسليم وجود داشت بىخبر بودند . به همين دليل نيز به پيامبر ( ص ) پيغام فرستادند كه ابو لبابه را به ميان آنان بفرستد . چون ابو لبابه به ميان بنى قريظه رفت مردان به استقبال او آمدند و زنان و كودكان به سوى او شتافتند و در مقابل او به شكوه پرداختند . ابو لبابه با مشاهدهء اين صحنه تحت تأثير عواطف و احساسات خود قرار گرفت و چون از او پرسيدند كه « آيا به نظر تو به داورى محمّد تن در دهيم ؟ » به گلوى خود اشاره كرد و گفت : « آرى » ، يعنى آن كه فرجام چنين كارى كشته شدن خواهد بود . ابو لبابه خود دربارهء اين ماجرا مىگويد : « به خداوند سوگند از آنجا دور نشدم كه دريافتم به خدا و رسول او خيانت كرده‌ام » . سپس ابو لبابه از ميان آن قوم برگشت و راه خود را در پيش گرفته ، بىآن كه به حضور رسول خدا ( ص ) برگردد به مسجد رفت و خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و گفت : « اين نقطه را ترك نمىگويم تا آن خداوند كارى را كه كرده‌ام بر من ببخشايد » . اين نداى ضميرى مؤمن به خداوند و پايدار بر ايمان است . از ديگر سوى رسول خدا ( ص ) چون متوجّه دير كردن ابو لبابه شد از ماجراى